April 26, 2006

خانوادهء آقای بشارت





کریم آقا بشارت, نازیلا خانوم و رستم

خانوادهء آقای سرخوشیان





آقای ممد موتور, اقدس خانوم و حسن

April 25, 2006

سینما

گیرهای به جای خانوم مجری

یک شنبه شب - شبکه پنج- امروز تهران
خانم مجری کلی گیرهای جالب به سردار طلایی و قائم مقام صنف پوشاک داد. کلی خوش به حالم شد.بعد از مدت ها که از سیما بدم می اومد.
یه جا سردار گفتن گاهی اوقات من توی تهران احساس ناامنی می کنم که یه هو خانم مجری سریع گرفت و گفت: توی شهری که رئیس پلیسش حس ناامنی کنه, مردم چه جوری امنیت داشته باشن و حس ناامنی نکنن! چشای طلایی گرد شد و ماله رو برداشت.
یه جا هم به اقای پوشاک گفت: شما که نمی خواین دخترهای جوون از مانتوهای گل گشاد کرپ پر از گلدوزی و زشت و با قیمت بالای 50هزار تومان خوششون بیاد و اونو بپوشن ! چرا یه مانتوی خوب نمی دوزین
و همین طور الی آخر

تحلیل

مادربزرگ یکی از دوستام تحلیل جالبی در مورد سخنان جدید احمدی نژاد و طلایی داشت. می گفت این هم یک راه برای کسب محبوبیت رییس جمهورئه.
در مورد بحث اخیر استادیوم هم به نظر من این ساده ترین راه برای خفه کردن مخالفان و باز جلب اعتماده. دلم می خواد بدونم چند درصد زنان و یا مردان این جامعه مشکل اصلی شون سر نرفتن زنها به استادیومه!!
آقا یک کم واقع بین باشین .فقط یه کم

April 23, 2006

لولیده

ملول می شوی
لول می شوی
ول می شوی

چه کسی پاسخ خواهد داد؟

خبرهای بدی می رسد.
نشت اورانیوم. ورآمدن پوست مهندسان نخبهء ایرانی. معلولیت کارگران و ...
فرض می کنیم کارگران راکتور از افراد بومی همان منطقه هستند که تاکنون تلویزیون ندیده اند, سواد درست و درمانی هم ندارند که خطرات کار با اورانیوم را بدانند. من در عجیبم از دانشمندان محترم و نخبه که با چنین ایمنی پایینی حاضر به کار در چنین جایی هستند. شاید خودشان شربت شهادت را نوشیده اند و می خواهند فی سبیل هسته کارهای درافشانی بکنند. خانواده های بدبختشان چه گناهی کرده اند که باید پذیرای ذراتی باشند که این جوانان غیور با خود به منزل, شهر و ... می برند؟
آی
آی
....

The Nuclear Bunker Buster

جامعه20

با دست پس می زنیم, با پا پیش می کشیم

دفاع روحانى از مذاكره با غرب
خلاصه خبر
۱- دليل تمام اين قضايا بدبينى هاى عميقى است كه در پس ذهن ها وجود دارد.
۲- تيم مذاكره كننده تغيير نكرده است، اما ممكن است نقش برخى افراد كمرنگ و برخى پررنگ شود.
۳- ما هميشه احساسات را در تصميمات دخيل مى كنيم.
۴- ما هميشه نزديكى با خارجى ها را مثل نزديكى با شيطان مى دانيم و اعوذبالله مى گوييم.
شرق شنبه 2 اردی بهشت

همین!

April 18, 2006

بعد از جنگ یا پراکنده گویی

کتاب ها و فیلم های زیادی به مشکلات بعد از جنگ اشاره کردن و می کنن. یکی از این فیلم ها که اتفاقا من جدیدا دیدم همین Gate of flesh ئه.
ژاپن بعد از جنگ جایی یه برای کشتن یا کشته شدن. دزدی, فحشا, قتل ... فقط برای این که زنده بمونی و باز بخوری و زنده بمونی تا کسی تو رو بکشه.
فحشا بیداد می کنه, تمام دخترایی که قبل از جنگ آدم های سالمی بودن, برای زنده موندن به فروختن خودشون روی آوردن و حتی به هم دیگه هم رحم نمی کنن. اینها فقط تصاویر کوچکی از بدبختی های بعد از جنگ ئه.
مثل این که کسی جنگ رو جدی نمی گیره. کسی باور نمی کنه شاید جنگی در کار باشه. اورانیومی که غنی کردن حتی به درد راه انداختن نصفه نیمهء یه نیروگاه هم نمی خوره, اما همچین توو بوق و کرنا می کنن که ما مردم ساده لوح فکر می کنیم, تمام مشکلاتمون حل شده!
به این فکر می کنم که حتی یه جنگ خیلی کوتاه و مقطعی راه بندازن(مثلا یکی دو تا نیروگاه بزنن) چه اتفاقی توی این مملکت می افته, چه برادر کشی هایی, کرد و بلوچ و خوزستانی و ترک لابد می خوان اعلام استقلال کنن. تسویه حساب های شخصی و ...
از جلوی مدرسه ها که رد می شم, حالم بد می شه, فکر می کنم چرا آموزش و پرورش توی جشن ملی هسته ای بار بزرگی به دوش داره؟ خودم جواب می دم: بچه ها پر از انرژی ان, چه چیزی بهتر از فریاد این بچه ها برای نشون دادن اقتدار؟! چه کاری بهتر از استفاده از صدای این بچه ها که گوش خودشون رو هم کر می کنه.
پراکنده می گم, اما می گم, به نسلی فکر می کنم که همه شون ایرادهای اساسی مادرزادی خواهند داشت. ایرادهای ناشی از امواج هسته ای. به نسلی فکر می کنم که انرژی هسته ای حق مسلم شونه ولی در جهت منفی, در جهت از بین بردن اون نسل.
نمی دونم کسی به این موضوع دقت کرده یا نه: دقت کردین چقدر مرگ و میر نوزادها زیاد شده؟ نوزادانی که ناقص به دنیا می یان. نارسایی های مختلف دارن, مرده به دنیا می یان یا خیلی زود می میرن, این عجیب نیست؟
کسی می دونه؟ چه رقمی برای غنی سازی خرج شده؟ برای هزینه کردن این رقم, راه های بهتری وجود نداشت؟
به بم فکر می کنم, قشم, و لرستان, به کسایی که هنوز به آرزوی داشتن یه خونهء کوچک نرسیدن.
جنگ کثیفه و از اون کثیف تر بشری که رویایی جنگ داره
....

ایمنی هسته ای

می خواستم مطلبی در این مورد بنویسم که دیدم علی.م نوشته است.

April 17, 2006

جادو

در این چند روز اخیر فرصت کردم که تعدادی فیلم ببینم, اما الان حس و حال نوشتن در موردشان را ندارم. فقط اسم هایشان را می گویم و این که ارزش دیدن دارد یا نه تا بعدا در جادو هم لینککی بگذاریم:
1.The tin Drum
بر اساس رمان ساراماگو. خوب
2.Cesar & Rosalie
عالی
3.Polar Experss
خوب
4.Gate of Flesh
متوسط
5. Spirit of beehive
خوب
6.The Serpent's Egg
عالی
7.Father & Daughter
عالی.(انیمیشن کوتاه)

اعیاد سه گانه

تقارن روزهای عید سه دین بزرگ و براندازندهء دنیا بر کلیهء دینداران مبارک باد!

April 16, 2006

جامعه19

حداقل حقوق کارگران به 200هزار تومان افزایش یافت.
ظاهرا خبر خوبی است. همه باید خوش حال باشند, اما من اقتصاد ندان هم بعضی از تبعات این افزایش را می دانم. طی چند روز اخیر بسیاری از کارگران, به مرحمت این قول مشعشع رییس جمهور از کار بی کار شدند. دلیلش خیلی ساده است. کارخانه ای را در نظر بگیرید که 80% پرسنل آن را کارگران تشکیل می دهند. حالا به حقوق 80% کارکنان چیزی حدود70% اضافه شده است. کارخانه دار محترم راهی ندارد جز تعدیل نیرو, افزایش قیمت یا تعطیلی کارخانه. قیمت ها مطمئنا 70% بالا نمی رود. پس راهی نیست جز اخراج گروهی از کارگران و بیگاری کشیدن از کارگران دیگر.
حالا کسی که اقتصاد می داند این مسئله را بیش تر توضیح دهد.
دوستی می گفت هاله فکر می کند که خوب اگر خط فقر 200هزار تومان است ما حقوق همه را می کنیم 200هزارتومان که کسی زیر خط فقر نباشد. اما کسی از مشاوران گرانقدر هاله برایش توضیح نداده بود که خط فقر همان جا که هست نمی ماند!

April 11, 2006

405

چه گونه؟
چرا؟
سر آخر؟

عطسه

این روزها روزهای حساسیت مزمن است
...

April 10, 2006

جامعه18

ساعت 12 ظهر دوشنبه 21 فروردین
مکان تقاطع بلوار کشاورز و خیابان قدس
مردی که به دستش دست بند زده اند پشت پیکان نیروی انتظامی نشسته است پلیس خشمگین هم چنان که آدامس گنده ای می جود در را باز می کند و به مرد حمله می کند. بعد پیاده می شود, می نشیند صندلی جلویی و از آن جا هم انگار که دلش خنک نشده به سر و صورت مرد مشت حواله می کند. چهرهء مرد را می بینم, شهرستانی به نظر می رسد, گریه می کند و قیافهء خلافکاران را هم ندارد. دلم می خواهد بروم جلو و به پلیس چیزی بگویم. دلم می خواهد سردوشی اش را بکَنم. اما می دانم که این ها هیچ کاری برای آن مرد زخم خورده نمی کنند. نگاه پر از نفرتم را فقط رانندهء پیکان می بیند. شمارهء ماشین را برداشته ام اما می دانم که 197 هم هیچ غلطی برایم نمی کند. دلم برای مردمم بیش تر می سوزد. با خودم فکر می کنم چه خوب که بچه ندارم! چه خوب که بچه ای دستم را نگرفته بود تا هم راه من این صحنه را ببیند. تصویر نیروی حافظ امنیت در ذهن چنین کودکانی چه خواهد بود؟
ب.ت حتی اگر خلاف کار هم باشد آیا چنین رفتاری صحیح است؟ من می گویم نه!

April 9, 2006

بدون عنوان

چه باک اگر خاکت را به باد بسپارند
انسان همیشه هست
سنگی بر گوری یا
خاری بر چشمی

کتاب خونه

کتاب

موبایل-مترو

نوشتن

هزار روز است که ننوشته ام, هزاران شب, هزاران روز, قلم تنگی می کند, ذهن اما خالی است از هر کلمه ای. نوشتن به خودی خود هیچ ندارد, نوشتن را بستری لازم است و توصیف چیز دیگری. نوشتن وسیله است, به هر شکل نوشتن که نگاه می کنم, هیچ استقلالی در آن نمی یابم, می نویسی تا گزارشی فنی, مهندسی,... داده باشی, می نویسی تا خبری را برسانی, می نویسی تا بگویی از اتفاقی که افتاده یا خواهد افتاد یا تخیلی بیش نیست. اما از خود نوشتن نمی توان نوشت. نمی توان نوشته ای خالص داشت بدونِ باری از حالتی, واقعه ای, خبری... و من می خواهم, نه نمی خواهم, هیچ نمی خواهم
باری بماند برای قصه ای دیگر...

52

بافه های مویم را می سپارم به دست باران
چه حس زیبایی است, قطرات باران لابه لای رشته های بافتهء شده
...

زلزله

از همهء کسایی که منو می شناسن و از کارهایی که زمان زلزلهء بم کردیم خبر دارن, می خوام که اگه می تونن کمک مالی در اختیارم بذارن برای زلزلهء اخیر بهم خبر بدن. بیش ترین کاری که با این پول ها انجام می شه کارهایی است با محوریت بچه های زلزله زده.
اگه زود خبرم کنین ممنون می شم. اگه بشه برای آخر این هفته بتونم برم خیلی خوبه.

April 4, 2006

ج‍ادو

اندازه

هر چيزي را اندازه اي است.
صبر، اعتماد ، همه و همه اندازه اي دارند.اگر دير بجنبي دور نيست كه كاسهء صبرش لبريز شود.
نمي دانم.
اين روزها عجيب همه چيز به هم ريخته است! پايه ها عجيب شل شده اند. تلنگري كافي است تا همه چيز بريزد. زلزله لازم نيست.
كاش كسي پايه ها را كمي محكم كند.

دولت کریمه

از جدیدترین نکات منوالفکری دولت کریمه این بس که :
توزیع نوشابه های گازدار در ادارات ممنوع شد و به جای ان آب یا دوغ یا آب میوه باید توزیع شود. در نظر بگیرید کارمندی که بعد از خوردن غذا و نوشیدن یک لیوان دوغ تگری پشت میزش خوابش برده و ارباب رجوع منتظر تمام شدن خواب قیلولهء کارمند است.
از زیان آور بودن نوشابه هم داد سخن ندهیم که این یکی دیگر سیگار نیست که بگوییم برای اطرافیان ضرر دارد. هر کس دلش سلامتی می خواهد نخورد ولی ممنوع کردن از آن حرف هاست.
پ.ن: جهادسازندگی دستور فرموده به جای قند از خرما استفاده کنند.
فکر می کنید ادامهء این دستوارت به چه دستورهایی منجر خواهد شد؟

جامعه16

اتوبان ها برای عبور و مرور سریع و راحت ماشین ها ساخته می شوند.
معمولا چراغ قرمز ندارند.
اتوبان های شهر ما چراغ قرمز دارند.
یک خط شان ویژه اتوبوس های شرکت واحد رنگ شده است.
خط سرعت آن ها پر است از دوربرگردان هایی که ماشین ها را به جهت مخالف ببرد.
خروجی های اغلب اتوبان ها غیراستاندارد است.
نقطه ای از اتوبان تهران کرج هست که همیشه در آن تصادف می شود. این همیشه بودن را نمی توان به بی احتیاطی همهء رانندگان نسبت داد. این نقاط باید اصلاح شوند.

April 1, 2006

آدم

این روزها سخت می گذرد. اندوهی که از 84 مانده و غمی که ابتدای سال تمام تنم را به لرزه درآورد.
زادگانی اندوهگین هستیم. بر ما ببخش و دل اطرافیانم را نه غرق که اندکی شادی بده.

March 19, 2006

خاموش

خاموش می مانم تا به حرف در آیی
سکوت می کنم تا دیوار بینمان بلند تر نشود
اما
یادت باشد
من هنوز همانم که بودم

March 15, 2006

دعا

دست هايت را به سوي آسمان هم نمي تواني بلند كني
دست هايت كوتاه است، كوتاه تر از هر كوتاهي
چشم هايت را باز نمي كني كه نگراني هايت موج نزنند و سرريز نشوند
چشمهء آرامش كدام سمت اين كوه است؟

بي بهار

چه كار بايد كرد؟

March 14, 2006

جشن یا اعتراض

همه چیزمان به همه چیزمام می آید.
جشن هایمان صحنهء جنگ می شود و عزاداری مان کارناوال
خدا امروز را به خیر کند

کتاب خونه

شریف؟

فکر می کنم در دولت جدید هنوز ریاست دانشگاه شریف عوض نشده.
آیا دوستانی که مخالف دفن شهدا در دانشگاه بودند به این بهانه فکر کردند؟
همهء حرف ها را دوستانم زده اند و من چیزی بیش تر و بهتر از آن ها ندارم.
اما
...
بگذریم
افسوس

March 12, 2006

کوچه

جا می گذاریم همهء آن چه را که داشته ایم در ته کوچه ای بن بست. و به این فکر نمی کنیم:
اگر ته کوچه بن بست است, می توان دور زد و از سرِ کوچه به کوچه ای دیگر رفت, کوچه ای که بن بست نباشد و خاطراتمان را نبلعد
...

سه روز پیش

حالا دوباره باید از تنها گل زندگی ام بنویسم, گلی که این بار خود نمی خواهد گل باشد, خار بودن را ترجیح می دهد, به دست هر کسی که می خواهد نزدیک شود فرو می رود, چون نیشی که زهرش بیش تر خودش را آزار می دهد تا دیگران.
گلی که با همهء تلخی هنوز تنها گل زندگی ام است و همیشه.
می دانم که باز سرپا خواهد ایستاد, رو به خورشید و قدکشیدنش را از همین جا می بینم, اما می ترسم, نمی توانم این ترس پنهان در دلم را نادیده بگیرم. می ترسم که دیر شود. خیلی دیر.
کاش دوباره پیدایش کنم, پیدایمان کند.

هجده ماه پیش

هر چه فکر می کنم اسمش به خاطرم نمی آید, مطمئنم که اسم گلی بود و خودش هم چون گل. از کودکی با من بود و من با او. حالا له گمانم خسته شده, خسته از تمام روزهایی که دویده و حالا حس می کند به جایی نمی رسد. تمام روزهایی که فکر می کرد]ام خوش بخت ترین گل روزگار بوده و حالا می بینم که فقط تحمل می کرده و حالا طاقتش طاق شده, حوصله ندارد, خسته است, چشم هایش گود رفته و خندهء زورکی اش را می توانی از روی صورتش پاک کنی و اندوهش را ببینی, تاب ندارم, تاب ندارم غصه هایش را برای من که برای مادرش هیچ کاری نکردم و حالا می بینم که او دارد آب می شود, باید کاری بکنم, باید کاری بکنم هر چه که بتوان.

چراغ

نشستن روی تنها کاناپهء این اطاق تاریک کاری است ساده, نشستن و فکر کردن به همهء آن چه که در تمام این سال ها اتفاق افتاده و تصور همهء چیزهایی که هنوز نیامده. برای روشن کردن چراغ باید پاشد, چهر قدم راه رفت و کلید را با حرکت دست روی دیوار پیدا کرد, اما این از تنبلی که از صبح تا همین حالا که هوا تاریک شده, کارش فقط نشستن و دراز کشیدن روی کاناپه بوده برنمی آید, پس باز دراز می کشد, جعبهء سیگار را برمی دارد تا دوباره سیگاری آتش بزند, جعبه خالی است, مچاله می شود جعبه, حالا که سیگار نیست, کلی کار می توان انجام داد. تا سر کوچه رفت, سیگار خرید و همان جا سیگاری آتش زد, به حرف های مرد بقال و مشتری هایش گوش داد و باز برگشت, این بار می توان چراغ را روشن کرد, اما چراغ تا فردا که سیگارها تمام شوند روشن خواهد ماند.
ندا خانوم جواب مرا در کامنت دونی همان پستی بخوانید که کامنت داده بودید.
ممنان!

کوه به کوه

دنیا چه جای کوچکی است, حتی شومینه ای در شمال خبر از حضور پنهان تو می دهد
...

March 11, 2006

March 9, 2006

خستگي

چشم هايم خسته اند.ذهنم تاب اين همه افكار پيچ در پيچ را ندارد.
مدام از اين سو به آن سو
چرا بيدار نمي شوي؟

March 7, 2006

کتاب

تفاوت!

سال ها پیش ,سر یکی از کلاس ها استاد به یکی از پسرها توهین کرد. پسر رفت بیرون. چند نفر دیگر هم پشت سر او رفتند و کم کم کلاس خالی شد و به جز دو سه نفر کسی در کلاس نماند. بحث به آموزش کشید. مسئول آموزش می گفت حالا گیرم که پسرها به طرفداری از دوستشان آمده اند بیرون, شما دخترها برای چی آمدید؟ گفتم این جا بحث دختر و پسر نیست, بحث توهین به دانش جو است و او قبول نمی کرد و مدام حرف خودش را می زد.
کاش روز انسان داشتیم. نه این روزهایی که هی می خواهند همه چیز را طبقه بندی کنند
...

March 5, 2006

یاسین

من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

کتاب

بی تفاوتی

به انتظار هم دیگر نمی نشینیم که روزگارِ انتظار به سر آمده
کاش بودی تا در این روزهای سخت به تو تکیه کنم. تو که سنگ صبور همه بودی و فرصت نشد سنگ صبور کودکانت باشی
....

عریان

با صدای بلند فکر نکن, نمی شود
با صدای بلند ننویس, نمی شود
همه چیز را در لفافه فریاد می زنم اما, تشویش خودنمایی می کند و ذهنم را عریان

خودستایی!!

هیچ وقت کسی را نفرین نکرده ام و از این بابت سپاس گزارم خویش را

دیگرآزاری

خودخواهی نه تنها یک نفر که دیگران را نیز بیمار می کند. وقتی خودخواهی شخص از حد بگذرد, اطرافیانش, آنان که از همه به او نزدیک ترند آسیب پذیر تر می شوند و این ابتدای بیماری است.
خودخواهی را به دور افکنیم

گل پیاز

نشسته است, می نویسد. کودک این روزها ذهن پریشانی دارد و نمی تواند متمرکز شود.
کودک سرودخوان کودکی اش را در کوچه پس کوچه های خودخواهی گم کرده.

یخ

ذهنم پر است از داستان هایی که خوانده ام, از مقاله هایی که خوانده ام و از دل شوره های دیگران.
کاش دمی ذهنم خالی می شد.

March 2, 2006

كتاب

هم سايه هاي قديم

نشسته‌ام در مغازهء سمباده فروشي تا سمباده‌هايي كه مي‌خواهم آماده شود.
مردي وارد مي‌شود و مي‌گويد ...آقا مي‌شه يه صندلي ببرم؟ خواهش مي‌كنم.
چند دقيقهء ديگر همان مرد : چايي دارين سه تا بهم بدين؟ خواهش مي كنم. مي رود بيرون و ...آقا با سه تا چاي مپشت سرش.
فكر مي‌كنم اگر چند دقيقهء ديگر هم باشم احتمالا چنين چيزي خواهد گفت: ناهار چي دارين؟ ما مهمون داريم
...

طوفان

آتش همه چيز را به باد داد. روزي از خواب بيدار خواهد شد. اما اين بيداري سودي نخواهد داشت اگر دير بجنبد. چشم هايش را باز نمي‌كند. نمي‌بيند. كسي جز خودش نمي‌تواند اين تارهاي سنگين دور ديدگانش را از هم بدرد. مهرباني‌ها را نديد. كور شده آتش. نمي‌بيند. همه را به باد داده و در انتظار مردابي است كه جز سرابي نيست. در انتظار زمين خوردني ديگر. زمين خوردني كه ديگر برخاستني نخواهد داشت.
آتش همه را به باد داده و نمي‌خواهد بيدار شود. گل‌ها فرياد مي‌زنند، پژمرده مي‌شوند. اما او نمي‌بيند، زمين صبوري مي‌كند، گاهي بي‌تاب مي‌شود و خشمگين، اما باز خشم‌اش را فرو مي‌خورد. زمين صبوري مي‌كند اما تا كي؟ زن بيدار نمي‌شود. دريا طوفاني است، اما هيچ موجي بر ساحل نمي‌كوبد، درون دل دريا غوغاست، اما، اما، اي كاش تا دير نشده بيدار شود. اين مرداب جز نيرنگ نيست، تقصير خودش نيست، هنوز سالياني پيش رو دارد كه به آن جايي كه بايد برسد. اما آن ها قبلا اين راه را رفته اند.
هيچ كس اما چشمانش را باز نمي‌كند. دريا مي‌ترسد، نگران است و آتش كور شده.كور.
داروي بينايي را در كدام شفاخانه مي‌توان يافت؟

بازار

بازارچهء حسن آباد
وارد بازارچه كه مي شوم. چراغ‌ هاي مغازه‌ها يكي يكي خاموش مي شود. پيرمرد پشت سر من قدم برمي‌دارد و به همه مي گويد چراغ‌ها را خاموش كنند.نمي‌دانم چرا! من تنها زن درون بازارچه‌ام. حالا طبقهء دوم هستم و ديگر دليل اين خاموشي را مي‌دانم، كسي فوت كرده است و مغازه‌دارها به احترام هم كارشان خاموشي اختيار كرده‌اند. چند دقيقه‌ اي صلوات مي فرستند و فاتحه مي خوانند و بعد چراغ‌ها يكي يكي روشن مي شود.
بازار قانون خودش را دارد.

گندم

تو با ديگراني كه انكارشان مي‌كردي چه فرق داري، با اين راهي كه مي روي؟
تو با ديگراني كه ملامتشان مي‌كردي و گناهكارشان مي‌خواندي از يك سفره نان نمي‌خوريد؟
اين ره كه مي‌روي به تركستان هم نيست...

در مورد پروژهء شكست خورده

روي سخنم نه با بچه محصل ها كه با مديران اين مجموعه بود. از فارغ التحصيلاني حرف زدم كه خيلي هاشان را مي شناسم. و از كساني كه پشت اين درهاي بسته مانده اند با همان هوش و استعداد اين بچه ها وبدون فرصت آن ها.
ديدگاه من مثل جناح راست نيست كه بچه هاي مركز را عليه خود مي بينند.
و خيلي حرف هاي ديگر كه نا گفته ماند.

February 28, 2006

NO WAR

فقط همین؟




James Blunt - No Bravery Lyrics

There are children standing here,
Arms outstretched into the sky,
Tears drying on their face.
He has been here.
Brothers lie in shallow graves.
Fathers lost without a trace.
A nation blind to their disgrace,
Since he's been here.

And I see no bravery,
No bravery in your eyes anymore.
Only sadness.

Houses burnt beyond repair.
The smell of death is in the air.
A woman weeping in despair says,
He has been here.
Tracer lighting up the sky.
It's another families' turn to die.
A child afraid to even cry out says,
He has been here.

اوهام

خواب دیدم.
خواب های بسیار
و تو
اما زنگ تلفن بیدارم کرد
خواب هایم در مسیر خوبی پیش می رفت
اما تلفن نگذاشت
آه از دست این زنگ های پر صدا

پروژهء شکست خورده

آقایان و خانم ها
لطفا قبول کنید که پروژه تان شکست خورده. شکستِ مفتضحی, این که یک سری از بچه های این مملکت را در مدرسه هایی خاص ایزوله می کنید. چیزهایی را در ذهنشان ملکه می کنید که با واقعیت اجتماعی این مملکت هیچ سنخیتی ندارد و انتظار دارید که وقتی بزرگ می شوند موفق ترین ها باشند و مملکت را به سامانی برسانند.و
چشم هایتان را کمی باز کنید. چند درصد این بچه ها که حالا بزرگ شده اند, موفق هستند؟
سمپاد شکست خورده است.
درها را تخته کنید.
اگر می توانید برای همهء کودکان این سرزمین شرایط یکسانی فراهم کنید اگر نه که ایزوله کردن دردی را دوا نمی کند جز این که از این کودکان, افرادی از خودراضی, افسرده و ... می سازد.
همهء کودکان می توانند موفق باشند گیرم نه در ریاضی, گیرم در چیزهای پیش پا افتاده.
اگر می توانید به همه برسید.
چشم هایتان را بیش تر باز کنید و بهتر نگاه کنید.

February 26, 2006

تفرقه بینداز و حکومت کن

ظاهرا این بار تفرقه فقط در میان اهالی یک کشور با مذاهب گوناگون نیست. این بار طرح وسیع تر است. به وسعت دنیا.
...
کمی بیدار شویم بد نیست

چند روز دیگر

شمردن بلد نیستم. اما می دانم روزهای زیادی از آن روزی که هواپیمایی بر سر خانه هایی مسکونی خراب شد, گذشته است. و نمی دانم پس از این گزارشی که باید به ملت همیشه در صحنه می دادند کجاست.
یا شاید من خبر ندارم.

کارِ دست


خوب شاید از این به بعد بزنم توی کار چوب
برای شروع یه سری قاب که عکساشون رو با موبایل گرفتم و کیفیت ندارن.
هر کی خواست سفارش هم قبول می کنیم.

February 23, 2006

نفس

در اين شهر نفس مي كشي و مي دانم كه هستي
اما
دور از همهء آن ها كه دوستت دارند
زندگي جز اين نيست كه قدرِ
قدرِ
بگذريم
بيا كه دل همهء ما تنگ است
و من بيش از همه
مي داني كه
...

February 21, 2006

بابی

روزهای بی پایان
شب های بی داری
با این همه بی چه خواهی کرد؟
نجار خواهم شد؟

February 13, 2006

از درون شب تار

...
دست هایم بسته
چشم هایم خاموش
چه کسی دخترکم را دزدید
چه کسی
....

February 12, 2006

عکس هایی از

تکرار تاریخ

ما در زمانی هم چون زمان حکمرانی بلامنازع کلیسا زندگی می کنیم.
تاریخ ما را ربوده اند و ما هیچ درسی از هیچ تاریخی نگرفته ایم.
ما مجبوریم تمام راه های رفتهء دیگران را از ابتدا تا انتها برویم تا به جایی که آنان در حال حاضر هستند برسیم.
ما از هر چیزی بهانه ای برای خود می تراشیم, به خاک و خون می کشیم و حرف نمی زنیم, چون بلد نیستیم.
ما تاریخ را تکرار می کنیم تا چیزی از کسی کم نداشته باشیم.
...

درختان را سر می برند و آدم ها را ....

چه می شود کرد در ولایتی که به درختان هم رحم نمی کنند.

February 11, 2006

بدون شرح

دو و نيم ميليون تومان خرج شام پنج شب يك هيئت، چند هيئت عزاداري فقط در اين شهر هستند؟
رقمي كه در اين ده شب جا به جا مي شود چه قدر است؟
با اين پول هاي جابه جا شده در اين ده شب چه كارهاي ديگري مي شد كرد؟
بودجهء اختصاصي شهرداري به تكايا چه قدر بود؟ آيا بهتر نبود همان بودجه را بين كارگران زحمت كش شهرداري تقسيم كرد؟
آيا بهتر نبود...؟
اصلا من چرا به اين ها فكر مي كنم؟
فعلا كه حق داشتن انرژي هسته اي از نان شب هم براي ما واجب تر است! چرا گير مي دهم به اين بندگان خدا
بهتر است به اين فكر كنم كه با انرژي هسته اي كه مي خواهيم و هيچ سرمايه گذاري اوليه اي لازم ندارد و همين طور مي تواند در خدمت ملت شهيد پرور باشد چه كارها كه نمي توانم بكنم!
شايد هم خدا را چه ديدي، اشتباهي همين جا در همين مملكت يكي دو تايش را داديم دست بچه هاي محل كه شب چهارشنبه سوري دلي از عزا در بياورند و ديگر چيزي و كسي نماند براي غصه خوردن
....

98.2%

كسي از تعداد كساني كه فروردين 58 در همه پرسي جمهوري اسلامي ايران شركت كردند آماري داره؟

قمارباز

ظاهرا قماربازي حرفه اي است. وبا را وقتي رو كرد كه قرار بود از آژانس براي بازديد بيايند كه نيامدند.
حالا هم بعد از سه ماه آسَش را رو كرده. فرياد وامحمدا سر مي دهد. مي دانيم كه يك ماه فرصت داريم. سازمان ملل به كارمندانش گفته دو هفته از خانه هايتان خارج نشويد. بيشتر سفارت خانه هاي اروپايي هم كه تكليفشان روشن است.
فرصت خوبي است براي جمع و جور كردن.
نه؟

بي ربط

در اين بلبشو بد نيست بپرسم سرنوشت هواپيماي سي 130 چه شد/
همه چيز را فراموش مي كنيم
كاري مي كنند كه فراموش كنيم

February 7, 2006

دید

همیشه در صحنه

این عکس را از عکس های آقای محمد خیرخواه وام گرفته ام

برایم سوال است: آیا این آقا اهل دانمارک هستند؟

فکر می کردم که آقای احمدی نژاد احساس می کند بعد از انقلاب 57 روی کار آمده و باید حرکت هایش انقلابی باشد, الان به یقین رسیده ام.

پی نوشت: سوال دیگری هم هست, کاریکاتورها اگر اشتباه نکنم سپتامبر 2005 چاپ شده اند, ما چرا الان اعتراض می کنیم؟

اگر اشتباه می کنم کسی روشنم کند.

این یعنی چی؟

آغازِ پايان

ديشب مطمئن شدم كه نمي‌شود
ديشب شب سياهي در تاريخ اين سرزمين بود
نه فقط به خاطر اين كه جايي را به غيرتي آتش زدند؛
اين نخستين بار نبوده است در اين مرز پر گهر
كه حالا حق هسته‌اي هم مي‌خواهدديشب سياه بود
كه در ميانه آن‌چه عزا مي دانند
در دل به سياه‌كاري خود مي‌خنديدند
و براي جهالت خود فرياد شادي سر مي‌دادند
هرچند ديگر تفاوتي ميان شادي و عزايشان نيست
براي محمد چنين مي‌كردند و مي‌كنند؟
براي او غيرت مي‌ورزيدند؟
حاشااوهر كه بود و هر چه كرد
نسبتي با اين‌ها نداشت
آن‌قدر بود كه در كتابش براي خود او آمدهو لو كنت فظا غليظ القلب ...
اين‌ها اما هستي و مستي از جاي ديگر مي‌گيرند
بگذريم كه در گوش خر ياسين و غيره خواندن
سال‌هاست كه ضرب‌المثل شده
ديشب آغاز پاياني بود
چشمي مي‌خواست اين ديدن كه آن‌ها نداشتند و ندارند
ديشب براي اين مرز پر گهر آغاز رسمي
تاريخي بود كه پيراهن سياه‌ها مي‌نويسندش
تاريخي كه به اسم محرومان شروع مي‌شود
ولي رانندگان شركت واحد در زندان‌اند
تاريخي كه به نام نانِ محرومان آغاز مي‌شود
ولي آوردش آتش است
تاريخي با اسم شكم‌هاي گرسنه، به رسم جنگ
تاريخي كه اگرچه تا آخر به دست همان‌ها
ظاهراً پيش مي‌رود، اما اين‌جا اين آخر هر چه هم به تاخير بيفتد
همان پايان هم هست
پايان
پی نوشت: می خواستم چیزی بنویسم که بگویم هتک حرکت را با هتک حرمت پاسخ نمی گویند. می خواستم بگویم کسانی که دی شب را آغاز کردند ... بگذریم دیدم علی بهتر از هر کسی حرف مرا زده. بدون اجازه اش عین مطلبش را این جا آوردم.

God's open letter to Iranians


Honestly, I'm sick and tired of listening to you people whine. You fail to recognize how busy I am. I put in 24-hour days, every fickle day. I have to oversee the operation of all existence. I have to manage the relationship between time and space. I am busy maintaining solar systems, black holes, comets, asteroids, planets, the milky-way, blah blah blah...It's not bad enough that I have to prevent your shitty little planet from smashing into Neptune or getting sucked into the sun, I have to constantly listen to you people bitch.

What do you want from me? What else could I possibly give you Iranians?

I picked the best prime real estate on Earth and handed it to you. I gave you beautiful vacation spots in the north of the country, magnificent mountains in the west, an exquisite desert in the east and a perfect passage to oceans in the south. I gave you ravishing lands, clean air,
lushes trees, fruitful soil, and roaring rivers. I gave you riches that were the envy of humanity. I gave you resources others would kill for.
What did you do with it? Nothing. You sat on your lazy asses and let it all go down the drain. I put an ocean of oil underneath you to power the world. But you people were so inarticulate, you didn't even appreciate it.
Others came and plundered it. I made you smart, creative, and innovative. Did you ever use your brains? Hell no! You just let it all go to waste. And those among you who did use your brains were immediately shunned or eliminated by your own compatriots. You bought used, wasted, consumed, purchased, drained, exhausted natural resources and contributed nothing in return. While I watched other nations create, invent, change, produce, discover, contrive, you people went through life clueless. Oh, and another thing: I'm tired of listening to you people blame all your deficiencies on other nations. They took your oil? Tough shit-- you didn't deserve it.
They took your lands? Big deal-- what good did you do with it anyway? They stole your resources? Oooh, it breaks my heart. I have had my eyes on you in last 3000 years and I have not seen people as lazy, cunning, lying, cheating, and ass kissing as you. You're most unkind to your own kind. You always chose the easy way out, minimum pain, maximum gain. What did you do with those brilliant poets, artists, scientists, thinkers, and savants who appeared among you? You managed to push them under the water to avoid feeling inadequate. Well, this might come as a shock to you, but it doesn't work like that. You see, I created humans to be productive not to
sit around and watch life go by. Others achieved, you didn't. End of story. So from the Office of the Chairman of the Board of Existence to the citizens of Iran, read my lips: Please quit whining. I have a universe to run and there is nothing else I can do for you.

Ciao baby!
Your creator,
G. Al Mighty
God@Heaven.org

پی نوشت: خوشمان آمد از این ایمیل گفتیم بقیه هم بخوانند

خالی نبودن عریضه

February 4, 2006

خاکستر

درونم غوغایی است
به ظاهر اما آرامم
جرقه ای می خواهد این تلِ هیزم
...

February 3, 2006

کسی که نمی فهمد

تا کی می خوای باهاش بازی کنی؟
آهای با توام.
دست از سرش بردار.
فکر کن هیچ وقت نبوده؟ می میری؟
برو پی زندگی خودت
واسه چی تهدید می کنی؟
بی شعور
...

برای تمام زندگی ام که بعد از او همه هیچ است

سال ها می گذرد از آن ظهر شومی که یخ زدم و نمی دانستم این سرما از نبود توست. از رفتن بی صدای تو.
سال ها می گذرد از آن صبح شومی که ای کاش هیچ وقت نمی رسیدم.
سال ها می گذرد از آن صبحی که همه بودند و تو نبودی و من به دنبال تو می گشتم, در آن خانهء پر اندوه.
سال ها....
هنوز اما باور ندارم, هنوز خوابهایم مرا تصدیق می کنند و رفتنت را کتمان,
حق من از زندگی این نبود
چرا یادم رفت که دستم را چسب بزنم به دستت تا نتوانند مرا از تو جدا کنند؟

من هنوز دخترکی بیش نیستم
دخترک تو که بوسه هایش را دوست نداشتی, چندش ات می شد, اما....

ندیدن بد دردی است

این کور تا کسی را بر خاک نکند دست بر نخواهد داشت...

دنیای بی آرزو

پذیرفته ام که هیچ چیز از آنِ من نیست, دقیقا هیچ چیز

February 2, 2006

مهر

دختر نمي داند چه گونه قدرداني كند.
دختر دلش براي مادرش تنگ مي شود...
...و مادرش را مي بيند كه كتاب مي خواند
....دختر دلش تنگ مي شود و به مادرش زنگ مي زند
دختر
....

January 31, 2006

توضيح

ازاين به بعد عكس هايي كه توي فريم باشن با موبايل گرفته شدن و عكس هاي بدون فريم با دوربين.
همين.