Showing posts with label باران. Show all posts
Showing posts with label باران. Show all posts

May 29, 2008

ارتفاع

بالای درخت های خیابان ولی عصر نشسته ام و باد مرا با خود می برد تا ابرها، تا باران.
این پایین اما در این شب تاریک و طوفانی کسی با لباس نارنجی برگ ها را جارو می کند، کاش درختی نشکند
...

February 14, 2007

باران

می بارد
باز می بارد
دلم چون ابر
گونه هایم خشک
اشک را باد
با خود، می برد
تا عرش
این همه
بارانِ اندوه است
باز می بارد
باز می بارد

****
پ.ن : با نظر مریم خانم

دلم می بارد
گونه هایم خشک
باد
اشکم را می برد
دلم می بارد
می بارد