Showing posts with label جامعه. Show all posts
Showing posts with label جامعه. Show all posts

January 24, 2010

دکتر نیستم ولی هنوز وجدان دارم

مکان : دیوان عدالت اداری
(دیوان عدالت اداری چه اسم با مسمائی و چه بی معنی)
دبیر خانه دیوان جایی است که مردم بینوا نامه های خود را (که شکایتی از یک اداره دولتی است ) تحویل میدهند
۴ بار رفتم تا بالاخره نامه ام را تحویل گرفتند، این قصه بماند برای یک بار دیگر و اما اتفاقی که بد جور دلم را به درد آورد این بود:
در آن همهمه و شلوغی که صدا به صدا نمیرسد یهو همه ساکت شدند و فقط صدای یک مرد میامد که بگیرینش ، ممد بزن و ...
موجی بود و صف و شلوغی اعصابش را به هم ریخته بود، افتاد کف زمین و از حال رفت. من به خاطر مشکلی پشت پیشخان بودم و دیدم برادران چه زحمتی میکشند: یکی از این حراستی ها با هیکل و قد خیلی گنده و بلند زود آمد و به یکی دیگه گفت زود زنگ بزن اورژانس بیاد اینو ببره اینجا واسه ما شر نشه و من فکر میکردم: شما همان کسانی هستید که دم از این میزنید که شهید داده ید و تحمل یک شهید زنده را ندارید؟
سریع خودم را رساندم سر آن آقا و دستش را گرفتم به جز من چن نفر هم بودند که زود تر کمک کرده بودند و به خانواده اش زنگ زدیم و ...
وقتی برگشتم که مدارک ام را بگیرم یکی از همین برادران گفت شما دکتر هستین و من گفتم نه; باید این جمله را میگفتم :
دکتر نیستم ولی هنوز وجدان دارم

November 14, 2009

V=WC?

ما هم نظرمون رو در این مورد بنویسیم که لال از دنیا نریم.
چند روزیه که ماموریت برادران زحمت کش این شده که "وی" رو تبدیل کنن به "دبلیو سی" یا جلوش یه مساوی می ذارن و
wc
می نویسن یا همین جوری خالی
من می خواستم یه پست در این مورد بذارم که اتفاقا به مثال خوبی اشاره می کنن دوستان بدون این که خودشون بدونن
wc
آزاد ترین جای دنیاست و به آدم نوعی آزادی هم می ده. نظر شما چیه؟

November 8, 2009

جنبش سبز مردم از شما تشکر می کند

خواهران و برادران بسیجی از این که با انتخاب رنگ سبز و حمل آن به عنوان نماد به مردم پیوستید از شما تشکر می کنیم و امیدواریم که این رنگ کم کم در زندگی و رفتار همه ما نمایان باشد و سبز را زندگی کنیم.
از آن دسته از بزرگترها هم که ایده نداشتند و باز رنگ ما را دزدیدند تا باهاش پز بدن ، تشکر می کنیم، چرا که ما مردم ( بسیجی و غیر بسجی) را با هم و در کنار هم قرار دادند نه در مقابل هم.
این اولین قدم است و قدم های بعدی در راه است
راه سبز امید

از روزی که اینترنت تسخیر شده بود

ساعت 10:40
میدان فلسطین گارد ویژه لباس شخصی
خیابان طالقانی از تقاطع ولی عصر تا سپهبد قرنی سه ردیف اتوبوس –عرض خیابان
پیاده روها پر از گارد ویژه
از قرنی به بعد امکان رفتن نیست
قرنی رو به بالا پر از نیروهای ویژه و یک سری کارگر شهرداری که کنار خیابان نشستند
از خیابان کلانتری رو به بالا تا کریم خان به مردم اجازه رفت و آمد نمی دهند
ویلا پر از نیروی ویژه
پارک بغل شیرینی لرد در ویلا یک سری مردم عادی که دستگیر شده اند و دستبند به دست نشسته اند. زن و مرد
کریم خان شلوغ – شعار مرگ بر دیکتاتور – نیروی انتظامی حمایت حمایت
زیر پل و میرزا شیرازی گاز اشک آور
اتمام گزارش حدود 11:50
حاشیه:
فاطمی اتوبوس دختران مدرسه ای همراه با دست و کف و رقص شعار مرگ بر آمریکا
فلسطین – دسته پسر مدرسه ای از کنارمان رد می شوند یکی دارد به بغل دستی اش یواش می گوید گفتن می خوان 3-4 تومن بدن بهمون
خ طالقانی سرباز با کلاه خود و سپر به صورتی که خیلی تابلو نباشد به ما سر تکان می دهد و می خندد
طالقانی یکی از اتوبوس های مدارس – بچه ها دارند یار دبستانی می خوانند
طالقانی- پسربچه ای عکس خامنه ای و شعار را لوله کرده و به صورت شیپور درآورده: نون خشکی یهههههه
تقاطع طالقانی –قرنی- حاج اقای (سیدی) رو به گاردی ها چرا نمی ذارین بریم اون طرف و گاردی ها سعی می کنند مودب برخورد کنند حاج آقا یه 50 متر بین بالاتر بعد برین اون طرف!
سپهبد قرنی- کارگرهای شهرداری ردیف نشته اند کنار خیابان با ماسک و جارو
سپهبد قرنی- بعضی از گاردی ها پارچه سبز روی دوش شان چسب زده اند.
تقاطع قرنی-کلانتری- گاردی ها به مردم نمی شه برین بالا از این طرف یکی از گاردی ها صدایش را بالا می برد یکی دیگر از خودشان داد می زند سرش مودب باش آرومتر بگو به مردم
ویلا- بچه مدرسه ایها توی اتوبوس دست های V شده شنا را بالا می برند و به ما لبخند می زنند

October 24, 2009

امین - زاده

از کودکی علاقه عجیبی به دایی ام داشتم و هم از این رو این اسم برای من جزو زیباترین اسم هاست.
حالا که این همه وقت دور از خانواده ات هستی و نمی دانی این بیرون چه اتفاق هایی افتاده و چه چیزهایی دروغ محض بوده که به خوردت داده اند، فقط دو نکته دارم برایت:
اولی این که هنوز شرمنده ام از آن نقدهای تند و تیزی که در جلسات داشتم و حتی در اریکه وقتی گوشه ای پیدایت کردم و باز غر زدم که چرا و چرا
و دوم این که می دانم که خیلی فرق دارد، اما می توانی این را هم به عنوان حقیقت قبول کنی که در این ماه طولانی خرداد ما همه در زندان بوده ایم زندانی به نام ایران که برای شما تنگ تر است و برای دیگرانی که بیرون از زندان اند فقط اندکی بزرگ تر.

September 29, 2009

تلفنم گم شده کسی خبری داره ازش؟

من سوادی در این زمینه ندارم که بخواهم یا بتوانم مسئله را دقیق شرح دهم ولی یک سوال ساده دارم:
چند سال پیش اعلام کردند آن 550 هزار تومانی که برای موبایل ثبت نام کرده ایم شده سهام ، البته نه کامل چون موبایل ارزان شده و سهام ما چیزی حدود 300 هزار تومان ارزش داشت که هر کس راضی نبود می توانست برود خط را بدهد و پولش را بگیرد!! حالا سوال من این است آیا برای فروش سهام ما نباید از خودمان هم می پرسیدند که آیا دلمان می خواهد که سهاممان یک جا به فروش برسد یا خیر؟
فکر کنم به طور متوسط هر خانواده ایرانی یک خط تلفن و دو همراه دارد که می شود حدود 700هزار تومان (همان 300 برای موبایل و 100 برای خط ثابت) حالا آیا ما اجازه نداشتیم در این فروش بزرگ دخالتی داشه باشیم؟
بحث عدد و رقم و حقوقی اش با دوستان با سواد

(البته یادم آمد که آن 300 تومان را هم نمی دادند می رفتی یک فرم پر می کردی و تا وقتی که 300 تومان تمام نشده بود حرف می زدی و وقتی سقف مکالماتت پر شد دیگر موبایل نداشتی و حقی هم نداشتی به همین راحتی
(

September 7, 2009

سکوت

فیلم را می بینم و بر جایم میخکوب می شوم.
تمام حیرت من از آن است که چه گونه زنده مانده ام، نفس می کشم، می خندم، می خورم و باز زندگی می کنم با دیدن خشونت عریانی که پر پر می کند هر آن چه را که نامش از زندگی است.
واحیرتا که من هنوز می نویسم.
(فیلم مربوط به کوی و هر آن چه در این روزها می بینیم

August 13, 2009

تورم

در خبرها آمده گوشت تا کیلویی 16هزارتومان به فروش می رسد.
روی شیشه نان فانتزی محلمان کلی کاغذ چسبانده اند به این مضمون:" بنا به مصوبه 88.5.19 دولت محترم آرد از کیلویی 45 تومان به 470 تومان افزایش قیمت پیدا کرده لذا از این به بعد قیمت نان گران تر خواهد بود"
شکر
میوه
اجاره خانه
و ....
این جاست که معنی خبر کاهش تورم برخی روزنامه را با گوشت و استخوان می فهمیم

July 11, 2009

؟

چند سال پیش با یکی از دوستان به این نتیجه رسیدیم که خیلی وقت ها کافیه به چیزی فکر کنی یا ایده ای بزنی که هنوز انجامش ندادی و یهو ببینی که یکی دیگه اون ور دنیا ایده ات رو اجرا کرده یا اون فکرت به حقیقت پیوسته. این دوست به شوخی می گفت بهتره ایده نزنیم و فکر نکنیم.
حالا امروز که اخبار رو خوندم و می بینم که به خوابگاه امیرکبیر حمله شده( به آفرین) از خودم شرمنده می شم. نه که من به همچو چیزی فکر کرده باشم ها نه. چن روز پیش به این فکر می کردم که یه سر برم اون طرف ها.و ببینم دانش جوهای عزیز خوابگاه که شب ها شعار می دادن و گاهی هم طرفدارای تغییر ما رو مسخره می کردن کجان؟ به این که بلایی سرشون نیومده باشه
و حالا دلم تنگ می شه برای همشون هر چند هیچ کدوم رو نمی شناختم و فقط صدا به صدا با هم شعار می دادیم

May 23, 2009

گوگل را از ما نگیر

خوب نمردیم و دیدیم که فیس بوک دوباره فیلتر شد. این هم از پیش بینی همان موقع من که دم انتخابات فیلتر بازی ها شروع می شود

February 12, 2009

نگرانم

سناریوهای کیهان شروع شده و یکی از چیزهایی که خیلی ازش می ترسیدم و گاهی به دوستام می گفتم هم توش هست: ترور
از اون طرف این داستان چندپارگی های این وری ها که نمی تونن یه جبهه متحد تشکیل بدن می ره رو اعصابم. کسی به کسی سهم نمی ده همه فکر می کنن فقط باید رییس جمهور باشن که بتونن کاری بکنن، کسایی که خواب بودن بیدار شدن و حالا می خوان سر رشته رو بگیرن دستشون
نمی دونم چه جوری می شه با اینا حرف زد و یه سری اصول اولیه رو که خودشون باید بلد باشن بهشون یاد داد.
به قول اون پسر توی فیلم ده:
ببین مادر من تو هیچ گهی نخواهی بشی

این است حکایت ما

December 28, 2008

دنیا چشم هایش را بسته است

یک هفته نیست که کتاب " مثلا برادرم" اووه تیم را خوانده ام. آیا این بار دنیا نقش مردم آلمان را بازی می کند؟ آیا هر کدام از ما یکی از همان هایی نیستیم که چشمشان را بر دیدن هم سایه های یهودی بسته بودند و سکوت را به اعتراض ترجیح داده بودند. آیا کشتار در غزه ادامهء سیاست های دولت آلمان در جنگ جهانی دوم نیست؟
چند سال دیگر زمان لازم است تا دادگاه هایی برگزار شود و چنین فاجعه ای نسل کشی نام بگیرد؟
حقوق بشر چیست؟ سازمان ملل کجاست؟ آیا همه خوابیده ایم؟ این که هر کداممان در وبلاگ هایمان چیزکی می نویسیم و کمی غصه می خوریم و بعد می رویم دنبال زندگی خودمان و یادمان می رود که مردم غزه در آتش و خون غوطه می خورند، کافی است؟
خدا هم در حیرت است از این جانور دو پا اگر باشد.
می خواهم چشم هایم باز باشد و ببینم و بدانم و بتوانم کاری کنم
راهی هست؟

December 21, 2008

درد

محلهء خوبی است این محله ای که داریم ولی کوچه پس کوچه هایش می تواند درد داشته باشد.
دی روز پیرمرد دم سوپر مرا که دید گفت من 80 ساله ام می توانم وقتتان را بگیرم، گفتم بفرمایید. گفت تو هم گرفتارشان بوده ای؟ گفتم نه به آن صورت که شما فکر می کنید ولی چه کسی گرفتارشان نیست؟ شروع کرد از دخترانش تعریف کردن و این که هر دو را همان سال های مخوف از دست داده. همان سال هایی که همه بی دلیل می مردند. هر خاطره ای که تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه می زد. خودش دیابت داشت و هم سرش آلزایمر گرفته بود. همین جا نزدیکی خانهء ما زندگی می کنند توی همین بیستونِ بی ستون.
باید دوباره ببینمش

December 19, 2008

کیف

یک توصیه برای خانم ها:
لطفا وقتی دارین کیف می خرین یک کم به آقایی که قراره کیف شما رو روی دوش خودش بندازه هم فکر کنین یه چیزی بگیرین که به اون بدبخت هم بیاد
این کیف های مکش مرگ ما چیه آخه این بی چاره باید بندازن رو دوششون و شما تو خیابون راه برن

December 1, 2008

روز جهانی ایدز

شاید کسی بتواند کمکی بکند

چرا ما همیشه باید قدم هایمان عقب تر از جامعه جهانی باشد. وقتی در دنیا قربانیان ایدز با آگاهی های هر روزه کمتر می شود چرا در ایران به دلیل عدم آگاهی رسانی و مبارزه منفی قربانیان ایدز رو به افزایش هستند؟
ما متمدن هستیم ! با فرهنگیم! پیش رفته هستیم و هزار چیز دیگر!
واقعا هستیم؟

November 17, 2008

رزمایش ناامنی جامعه

شنبه ظهر
مکان میدان سلماس
بانک ملت

ترافیک تا کردستان رسیده و از آن طرف هم تا چهلستون. ساعتی نیست که در این محدوده ترافیک باشد!
نیروهای پلیس بالای میدان سلماس را اشغال کرده اند
هرج و مرجی است.
رنگ رییس بانک ملت سفید شده و کم مانده سکته کند.
آقایان مانور داده اند عده ای وارد بانک شده اند با اسلحه و مردم را ترسانده اند و پلیس شجاع رسیده و دستگیرشان کرده.
همه این ها رزمایش بوده، اما دریغ از هماهنگی با حتی یک نفر از بانک. مردم همین طور که رد می شوند فح و ناسزا می دهند. یکی می گوید آن روز که موتوری جلوی همین بانک موتورش را ول کرده بود و افتاده بود روی زنی که کیفش را به زور ازش بگیرد کجا بودین؟ آن یکی می گفت خودم دیدم پیرمرد را هل دادند توی جوب و کیفش را قاپیدند.

موفق بودند در ناامن کردن منطقه

November 4, 2008

173000 ساعت خدمت

ایشون فرمودن در این سی سال روزانه 16 ساعت کار نکرده ام البته منظورشان این بود که کار کرده ام ولی حرف اصلی شان همان بود که به اشتباه گفتند.
نمی دونم پشت پرده چه خبره و چی قراره بشه ولی این مجلس که تا به حال فقط گند زده امروز خوش حالم کرد وقتی شنیدم ایشون دیگه وزیر نیستن.
از این به بعد قراره کجا خدمت کنه نمی دونم

October 21, 2008

زندگی شهری

پله ها را یورتمه می روند، زباله هایشان را توی حیاط، جوی آب،پیاده رو و هر جا که دستشان برسد می ریزند. بچه هایشان صبح تا شب به هم فحش و ناسزا می گویند، داد می زنند و صدایشان تا آن سر کوچه می رود. نصفه شب ها درها را به هم می کوبند و همه آپارتمان نشین هستند. همه دکتر و مهندس هستند. هیچ کدام موبایل فروش یا بی فرهنگ نیستند و این ها مشتی از نمونه کارهایشان است
همه از خانواده های اصیل هستند و ادعایشان گوش فلک را کر کرده
این است زندگی شهری

July 22, 2008

امنیت اخلاقی کیلویی چند فقط حجاب

یکی دوماه اخیر چند بار شاهد دعواهای خیابانی بوده ام که معمولا در آن طرفین مرد و زن بوده اند و همگی نزدیک گشت های ارشاد اتفاق افتاده ولی هیچ کدام از برادران یا خواهران پلیس خود را قاطی نکرده اند. آخرین دعوا مربوط به مرد چاقی بود که از پژو 206 پیاده شد. بلوزش را کند و لخت شد(بدون زیر پیراهن) و به طرف زنی که راننده سمند کنار دستی اش بود حمله کرد. صدای فحش و فحش کاری و غیره تا ساختمان ما که دو تا کوچه فاصله داشتیم می آمد(بنده از بالکن شاهد ماجرا بودم) و عجیب آن که پلیس ارشاد با چند قدم فاصله و روبه روی محل دعوا تشریف داشت ولی هیچ کاری نکرد تا سر آخر مردم واسطه شدند و ...
امروز صبح تصمیم گرفتم قبل از این پست اول به یکی از این خواهران اطلاع بدهم و جوابشان را بشنوم بعد قضاوت کنم.
به خواهر پلیس گفتم،
گفت: ما پلیس امنیت اخلاقی هستیم
گفتم یعنی چه؟
گفت یعنی حجاب!
گفتم امنیت فقط حجاب است؟
گفت نمی دونم چی بگم. جناب سروان ببین این خانم چی می گه!
دوباره گفتم.
جناب سروان گفت: شاید زن و شوهر بودن! شما می شناختینشون؟
گفتم گیرم که زن و شوهر بودن یعنی چی که وسط..
که دیدم خواهر یک شکار رو داره به جناب سروان نشون می ده و اون هم داره راجع به اون حرف می زنه.
تشکر کردم ازشون که انقدر به حرف های من اهمیت می دن و راهمو کشیدم و رفتم، توی خیابون به شکار که داشت از روبه رو می اومد گفتم نرو می خوان بگیرنت ولی نشنید و گرفتنش!

پ.ن. شکار دختری بود محجبه به سبک سوری های با حجاب که فقط مانتویش سفید بود و کمی بالای زانو!
ه