Showing posts with label سیاست. Show all posts
Showing posts with label سیاست. Show all posts

November 14, 2009

V=WC?

ما هم نظرمون رو در این مورد بنویسیم که لال از دنیا نریم.
چند روزیه که ماموریت برادران زحمت کش این شده که "وی" رو تبدیل کنن به "دبلیو سی" یا جلوش یه مساوی می ذارن و
wc
می نویسن یا همین جوری خالی
من می خواستم یه پست در این مورد بذارم که اتفاقا به مثال خوبی اشاره می کنن دوستان بدون این که خودشون بدونن
wc
آزاد ترین جای دنیاست و به آدم نوعی آزادی هم می ده. نظر شما چیه؟

November 8, 2009

از روزی که اینترنت تسخیر شده بود

ساعت 10:40
میدان فلسطین گارد ویژه لباس شخصی
خیابان طالقانی از تقاطع ولی عصر تا سپهبد قرنی سه ردیف اتوبوس –عرض خیابان
پیاده روها پر از گارد ویژه
از قرنی به بعد امکان رفتن نیست
قرنی رو به بالا پر از نیروهای ویژه و یک سری کارگر شهرداری که کنار خیابان نشستند
از خیابان کلانتری رو به بالا تا کریم خان به مردم اجازه رفت و آمد نمی دهند
ویلا پر از نیروی ویژه
پارک بغل شیرینی لرد در ویلا یک سری مردم عادی که دستگیر شده اند و دستبند به دست نشسته اند. زن و مرد
کریم خان شلوغ – شعار مرگ بر دیکتاتور – نیروی انتظامی حمایت حمایت
زیر پل و میرزا شیرازی گاز اشک آور
اتمام گزارش حدود 11:50
حاشیه:
فاطمی اتوبوس دختران مدرسه ای همراه با دست و کف و رقص شعار مرگ بر آمریکا
فلسطین – دسته پسر مدرسه ای از کنارمان رد می شوند یکی دارد به بغل دستی اش یواش می گوید گفتن می خوان 3-4 تومن بدن بهمون
خ طالقانی سرباز با کلاه خود و سپر به صورتی که خیلی تابلو نباشد به ما سر تکان می دهد و می خندد
طالقانی یکی از اتوبوس های مدارس – بچه ها دارند یار دبستانی می خوانند
طالقانی- پسربچه ای عکس خامنه ای و شعار را لوله کرده و به صورت شیپور درآورده: نون خشکی یهههههه
تقاطع طالقانی –قرنی- حاج اقای (سیدی) رو به گاردی ها چرا نمی ذارین بریم اون طرف و گاردی ها سعی می کنند مودب برخورد کنند حاج آقا یه 50 متر بین بالاتر بعد برین اون طرف!
سپهبد قرنی- کارگرهای شهرداری ردیف نشته اند کنار خیابان با ماسک و جارو
سپهبد قرنی- بعضی از گاردی ها پارچه سبز روی دوش شان چسب زده اند.
تقاطع قرنی-کلانتری- گاردی ها به مردم نمی شه برین بالا از این طرف یکی از گاردی ها صدایش را بالا می برد یکی دیگر از خودشان داد می زند سرش مودب باش آرومتر بگو به مردم
ویلا- بچه مدرسه ایها توی اتوبوس دست های V شده شنا را بالا می برند و به ما لبخند می زنند

October 24, 2009

امین - زاده

از کودکی علاقه عجیبی به دایی ام داشتم و هم از این رو این اسم برای من جزو زیباترین اسم هاست.
حالا که این همه وقت دور از خانواده ات هستی و نمی دانی این بیرون چه اتفاق هایی افتاده و چه چیزهایی دروغ محض بوده که به خوردت داده اند، فقط دو نکته دارم برایت:
اولی این که هنوز شرمنده ام از آن نقدهای تند و تیزی که در جلسات داشتم و حتی در اریکه وقتی گوشه ای پیدایت کردم و باز غر زدم که چرا و چرا
و دوم این که می دانم که خیلی فرق دارد، اما می توانی این را هم به عنوان حقیقت قبول کنی که در این ماه طولانی خرداد ما همه در زندان بوده ایم زندانی به نام ایران که برای شما تنگ تر است و برای دیگرانی که بیرون از زندان اند فقط اندکی بزرگ تر.

September 29, 2009

تلفنم گم شده کسی خبری داره ازش؟

من سوادی در این زمینه ندارم که بخواهم یا بتوانم مسئله را دقیق شرح دهم ولی یک سوال ساده دارم:
چند سال پیش اعلام کردند آن 550 هزار تومانی که برای موبایل ثبت نام کرده ایم شده سهام ، البته نه کامل چون موبایل ارزان شده و سهام ما چیزی حدود 300 هزار تومان ارزش داشت که هر کس راضی نبود می توانست برود خط را بدهد و پولش را بگیرد!! حالا سوال من این است آیا برای فروش سهام ما نباید از خودمان هم می پرسیدند که آیا دلمان می خواهد که سهاممان یک جا به فروش برسد یا خیر؟
فکر کنم به طور متوسط هر خانواده ایرانی یک خط تلفن و دو همراه دارد که می شود حدود 700هزار تومان (همان 300 برای موبایل و 100 برای خط ثابت) حالا آیا ما اجازه نداشتیم در این فروش بزرگ دخالتی داشه باشیم؟
بحث عدد و رقم و حقوقی اش با دوستان با سواد

(البته یادم آمد که آن 300 تومان را هم نمی دادند می رفتی یک فرم پر می کردی و تا وقتی که 300 تومان تمام نشده بود حرف می زدی و وقتی سقف مکالماتت پر شد دیگر موبایل نداشتی و حقی هم نداشتی به همین راحتی
(

September 7, 2009

سکوت

فیلم را می بینم و بر جایم میخکوب می شوم.
تمام حیرت من از آن است که چه گونه زنده مانده ام، نفس می کشم، می خندم، می خورم و باز زندگی می کنم با دیدن خشونت عریانی که پر پر می کند هر آن چه را که نامش از زندگی است.
واحیرتا که من هنوز می نویسم.
(فیلم مربوط به کوی و هر آن چه در این روزها می بینیم

July 11, 2009

؟

چند سال پیش با یکی از دوستان به این نتیجه رسیدیم که خیلی وقت ها کافیه به چیزی فکر کنی یا ایده ای بزنی که هنوز انجامش ندادی و یهو ببینی که یکی دیگه اون ور دنیا ایده ات رو اجرا کرده یا اون فکرت به حقیقت پیوسته. این دوست به شوخی می گفت بهتره ایده نزنیم و فکر نکنیم.
حالا امروز که اخبار رو خوندم و می بینم که به خوابگاه امیرکبیر حمله شده( به آفرین) از خودم شرمنده می شم. نه که من به همچو چیزی فکر کرده باشم ها نه. چن روز پیش به این فکر می کردم که یه سر برم اون طرف ها.و ببینم دانش جوهای عزیز خوابگاه که شب ها شعار می دادن و گاهی هم طرفدارای تغییر ما رو مسخره می کردن کجان؟ به این که بلایی سرشون نیومده باشه
و حالا دلم تنگ می شه برای همشون هر چند هیچ کدوم رو نمی شناختم و فقط صدا به صدا با هم شعار می دادیم

May 23, 2009

گوگل را از ما نگیر

خوب نمردیم و دیدیم که فیس بوک دوباره فیلتر شد. این هم از پیش بینی همان موقع من که دم انتخابات فیلتر بازی ها شروع می شود

February 12, 2009

نگرانم

سناریوهای کیهان شروع شده و یکی از چیزهایی که خیلی ازش می ترسیدم و گاهی به دوستام می گفتم هم توش هست: ترور
از اون طرف این داستان چندپارگی های این وری ها که نمی تونن یه جبهه متحد تشکیل بدن می ره رو اعصابم. کسی به کسی سهم نمی ده همه فکر می کنن فقط باید رییس جمهور باشن که بتونن کاری بکنن، کسایی که خواب بودن بیدار شدن و حالا می خوان سر رشته رو بگیرن دستشون
نمی دونم چه جوری می شه با اینا حرف زد و یه سری اصول اولیه رو که خودشون باید بلد باشن بهشون یاد داد.
به قول اون پسر توی فیلم ده:
ببین مادر من تو هیچ گهی نخواهی بشی

این است حکایت ما

December 28, 2008

دنیا چشم هایش را بسته است

یک هفته نیست که کتاب " مثلا برادرم" اووه تیم را خوانده ام. آیا این بار دنیا نقش مردم آلمان را بازی می کند؟ آیا هر کدام از ما یکی از همان هایی نیستیم که چشمشان را بر دیدن هم سایه های یهودی بسته بودند و سکوت را به اعتراض ترجیح داده بودند. آیا کشتار در غزه ادامهء سیاست های دولت آلمان در جنگ جهانی دوم نیست؟
چند سال دیگر زمان لازم است تا دادگاه هایی برگزار شود و چنین فاجعه ای نسل کشی نام بگیرد؟
حقوق بشر چیست؟ سازمان ملل کجاست؟ آیا همه خوابیده ایم؟ این که هر کداممان در وبلاگ هایمان چیزکی می نویسیم و کمی غصه می خوریم و بعد می رویم دنبال زندگی خودمان و یادمان می رود که مردم غزه در آتش و خون غوطه می خورند، کافی است؟
خدا هم در حیرت است از این جانور دو پا اگر باشد.
می خواهم چشم هایم باز باشد و ببینم و بدانم و بتوانم کاری کنم
راهی هست؟

December 21, 2008

درد

محلهء خوبی است این محله ای که داریم ولی کوچه پس کوچه هایش می تواند درد داشته باشد.
دی روز پیرمرد دم سوپر مرا که دید گفت من 80 ساله ام می توانم وقتتان را بگیرم، گفتم بفرمایید. گفت تو هم گرفتارشان بوده ای؟ گفتم نه به آن صورت که شما فکر می کنید ولی چه کسی گرفتارشان نیست؟ شروع کرد از دخترانش تعریف کردن و این که هر دو را همان سال های مخوف از دست داده. همان سال هایی که همه بی دلیل می مردند. هر خاطره ای که تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه می زد. خودش دیابت داشت و هم سرش آلزایمر گرفته بود. همین جا نزدیکی خانهء ما زندگی می کنند توی همین بیستونِ بی ستون.
باید دوباره ببینمش

November 4, 2008

173000 ساعت خدمت

ایشون فرمودن در این سی سال روزانه 16 ساعت کار نکرده ام البته منظورشان این بود که کار کرده ام ولی حرف اصلی شان همان بود که به اشتباه گفتند.
نمی دونم پشت پرده چه خبره و چی قراره بشه ولی این مجلس که تا به حال فقط گند زده امروز خوش حالم کرد وقتی شنیدم ایشون دیگه وزیر نیستن.
از این به بعد قراره کجا خدمت کنه نمی دونم

August 5, 2008

مرگ پایان نیست

به دار می آویزند و دم بر نمی آوریم. این جا قانون جنگل هم حکم فرما نیست.
این قانونِ دنیا شده است، فرقی نمی کند کجایش باشی به بهانه ای می کشندت و پرچم افتخاراتشان را بر بام ها می زنند. ایران، عراق، افغانستان، دارفور، آمریکا یا هر کجا که باشد فرقی نمی کند. دنیا دست نوادگان قابیل است و هابیلیان اندک اند و خاموش؛ و گاه اگر کسی از این طایفه سکوت را بشکند سرش بالای دار خواهد بود.
بازی را فراموش کرده ای یا به خواب رفته ای؟

July 20, 2008

چرخ گردون

در آخرین فرمایشات وزیر نیرو اعلام کردند قطعی برق به عدالت تقسشیم خواهد شد.
خوب بالاخره دولت عدالت گستر یه جایی باید عدالت خودش رو نشون بده.
راستی یه سوال دیگه می گم اگه یه وقت جنگ شد فوتوشاپ کارها برای استخدام در اولویت هستند؟

July 14, 2008

گند



مملکتی که روز به روز به جمع فقرا و فال فروشان و بدبخت بیچاره ها و امنیه هایش اضافه می شود همان بهتر که نباشد. این عکس به جز گداپروری چه بار معنایی دیگری دارد..

July 8, 2008

18

گذشت و هنوز هم چون امروز پررنگ است آن روزهای تیر که هم چون تیری بر قلبمان نشست ، نه یارای مداوا هست و نه توان فراموشی

July 1, 2008

قاف- برق می رود دروغ می ماند

این مطلب را عینا از وبلاگ دوستم قاف می آورم:
عصبی نیستم. غم‌زده و حیران‌ام. که چه‌گونه یک دولت می‌تواند این‌همه بد‌اخلاق باشد. عصبی‌ام، این‌همه عوضی باشد. به این دلیل

آمارها نشان می‌دهد تولید برق در ایران 46000مگاوات است. که تا همین اواخر مصرف+صادرات با تولید هم‌خوانی داشته‌است. حالا وزیر نیرو می‌گوید 46000 نیست و نزدیک 36000 است. 46000 آمار وزیرنیروی قبلی است که احتمالا چون متعلق به دولت مافیا باشد حتما دروغ می‌گوید و وزیر فعلی راست می‌گوید.(هرچند به احتمال قوی‌تر هر دو راست می‌گویند و 10000 تا هم در اثر شبکه‌ی فرسوده تلف می‌شود). خوب بیایید فرض کنیم 36000 تا.

خود وزیر محترم می‌گوید اگر مردم 10درصد صرفه‌جویی کنند خاموشی نداریم. از طرفی باز آمار رسمی نشان داده که مصرف برق در ایران سالانه 10 درصد افزایش پیدا می‌کند و باید دولت‌ها در این مورد با سرمایه‌گذاری و توسعه سعی کنند از این رشد عقب نیافتند.

یک واقعیت دیگر هم وجود دارد که پروژه‌های توسعه‌ای در برق دو سال طول می‌کشد تا به بهره‌برداری برسد.

واقعیت دیگر این است که درصد کمی از برق ایران(2000مگاوات در سال86) برق آبی است به طوری که از برق آبی فقط برای زمان‌های پیک به عنوان کمکی برای برق اصلی که برق‌گازی است استفاده می‌شود.

حالا. مساله واضح است. دولت بی‌لیاقت به جای سرمایه‌گذاری دربرق پول‌ها را داد دست مردم که بنگاه زودبازده بزنند. مردم هم پول مفت را گرفتند و رفتند بنگاه املاک تا ببینند خانه‌ی چندخوابه می‌شود خرید. خانه گران شد. از طرفی شرکت‌های پیمانکاری مرتبط با برق یکی پس از دیگری ورشکسته شدند. این حرف تحلیل نیست. خبر است. چند تا از دوستانم در همین شرکت‌ها کار کرده‌اند. یکی چند روز پیش می‌گفت: شرکت قبلی‌اش که پیمان‌کار برق منطقه‌ای بوده دارد از جیب می‌خورد. رییسش اعلام کرده‌که هر که می‌خواهد برود برود و در حال دست و پا زدن برای نمردن هستند. شرکت‌های دیگر هم که با آن‌ها ارتباط دارند هم وضعی مشابه دارد به طوری که به محض این که مناقصه‌ی یک پروژه‌ی کوچک می‌رسد شرکت‌ها مانند گرگ‌های گرسنه‌ای که بر سر گنجشک بجنگند وارد نبرد می‌شوند.

سرمایه‌گذاری نشده و حالا سیستم موجود جواب نمی‌دهد.پس دلیل مشخص و واقعی خاموشی سوء مدیریت و بی‌لیاقتی دولت بوده است. اما دولتی که با دروغ زنده است بلد است چه کند. همه‌چیز را می‌اندازد گردن خشک‌سالی و دروغ می‌گوید. مردم هم که نمی‌دانند چند درصد برق از آب است باور می‌کنند و همه‌چیز مرتفع می‌شود.

کار نامردی کاش به همین‌جا تمام می‌شد. این بی لیاقتی می‌تواند تازه تبدیل به یک وسیله برای توجیه بی‌لیاقتی‌های دیگر هم باشد.

روزی چهار ساعت برق همه‌ی کشور می‌رود. بعضی جاها دوساعت. بگیریم 3 ساعت میانگین. شب که برق چندانی مصرف نمی‌شود . این سه ساعت متعلق به روز است که اگر بگیریم 16 ساعت روز، می شود حدودا 20درصد. یعنی الان 20 درصد از مصرف لازم را ما کم‌ داریم. وزیر هم می گوید ده درصد صرفه‌جویی (که اشتباه است). حالا باز حرف وزیر را هم در کنار محاسبه‌ی واقعیت در نظر بگیریم می شود 15 درصد کم‌بود. یعنی حدودا (برمبنای همان 35000 مگاوات وزیر) 5.25 هزار مگاوات کم‌بود.

وزیر محترم فرموده که اگر نیروگاه بوشهر راه افتاده بود خاموشی نداشتیم! خوب ببینیم عمق فاجعه در این حرف چه قدر است:

نیروگاه بوشهر وقتی هم راه بیافتد در فاز اول 500 مگاوات برق تولید می‌کند. و نهایتا هم کلا 1000مگاوات برق خواهد داد. حالا فرض کنیم منظور وزیر راه افتادن کامل بوده و همان 1000مگاوات را می‌گوید. این هزار مگاوات جمعا می‌شود 2.8 درصد از کل برق مورد نیاز کشور. چه‌طور می‌شود با 2.8 درصد، کم‌بود 10درصدی ادعایی وزیر و 15 درصدی محاسبه‌شده‌ی سطور بالا را جبران کرد؟ واضح است، مردم این حرف را باور می‌کنند و لابد پیش خودشان خیلی هم صلوات به روح آقای احمدی‌نژاد می‌فرستند که کشور را تا آستانه‌ی جنگ خانمان‌سوز برای این خدامگاوات! پیش‌برده و حالا دارد برای کشته‌های دشمن در نواحی مرزی قبر حفرمی‌کند. مردم چه‌می‌دانند چه‌قدر برق کم داریم و نیروگاه بوشهر چه قدر برق تولید خواهدکرد. با این‌همه تبلیغاتی که سر هسته و اتم شده فکر می‌کنند یا راه افتادن نیروگاه تمام برق خاورمیانه را می‌شود تامین‌کرد و اصلا دیگر به سد و نیروگاه گازی نیازی نیست. بعد هم که الان به خاطر خشک‌سالی برق نداریم پس چه قدر خوب شد که آقای احمدی‌نژاد مقاومت می‌کند.

به این می‌گویند تبدیل تهدید به فرصت. حماقت‌ها و بی لیاقتی‌ها را با دروغ تبدیل کن به شایستگی و تلاش. احتمالا مردم هم باور می‌کنند. و واقعا باور می‌کنن

June 12, 2008

زباله

برام سواله که وقتی انقدر روی انرژی هسته ای مانور داده می شه تا اون جا که توی مسابقات تلویزیونی به عنوان پاک ترین انرژی ازش نام می برن( کشور ما با این همه آفتاب و نور می تونه یکی از بزرگترین استفاده کننده های منبع انرژی خورشیدی باشه) زباله های هسته ای رو قراره چی کار کنن؟
تا به حال به اون پیرزنی که بهش القا کرده بودن که حق مسلمشه و حق بچه اشه گفتن با این زباله ها چه بلایی سر بچه هاش می یاد؟
کسی سریال لبهء تاریکی یادش هست؟

May 13, 2008

سوال در مورد پروژه 7

و اما یک سوال از رهبر جامعهء اسلامی :
آیا در سفرتان به استان ادب پرور و هزار چیز پرور دیگر سری هم به این روستا و کودکانش زدید؟
آیا به جای شنیدن این مدح های ارباب رعیتی! به صورت آن دخترکان و پسرکان بی گناه چشم دوختید؟
آیا رییس جمهور عدالت پیشه در سفرهای عوام فریبانه خود سری هم به این روستا زده اند یا خیر؟

May 3, 2008

توهم

آیا شهروند امروز هم به زودی به درد پلمپ شدن دچار خواهد شد؟
مطالب هفته پیش رو که می خوندم و نحوهء چینش مطالب پشت سر هم رو به این فکر کردم که در این یکی کی قراره بسته بشه

April 24, 2008

هر دم از این باغ بری می رسد

محرابیان: هر 10 روز یک طرح صنعتی در ونزوئلا افتتاح خواهیم کرد

آقایان که انقدر سرعت عمل دارند چرا در مملکت خودشان از این گل ها به بار نمی آورند؟