نمی دانم با چه اجازه ای به خودم گفت خوب شد که نیست. مگر من چه کاره ام.
امروز که دیدم برادر، غصه مادربزرگ و پدر را نوشته، دیدم فرقی نمی کند که مادر باشی یا پدر.
اما این را می دانم که هیچ وقت مادر نخواهم شد
| نامه فرزاد کمانگر در سوگ احسان فتاحیان هر شب ستارهیی به زمین میکشند و این آسمان غمزده غرق ستارهها است سلام رفیق، چهگونه تجسمات کنم؟ به کدام جرم تصورت کنم؟ جوانکی نحیف بر فراز چوبهی دار که به شکفتن غنچهی خورشید لبخند میزند؟ یا کودکی پابرهنه از رنجدیدهگان پایین شهر که میخواست مژدهی نان باشد برای سفرههای خالی از نان مردماش. چهگونه تجسمات کنم؟ نوجوانی از جنس آزاد چشیدهگان بالای شهر که الفبای رنج و مظلومیت، درس مکتب و مدرسه و زندهگیشان است. راستی فراموش کردم؛ شهر من و تو پایین و بالا ندارد، چهار سوی آن رنج و درد است. بگو رفیق بگو... می خواهم تصورت کنم. در هیات «سیامند» که رخت عروسی به تن کرد تا به حنابندان عروس آزادی برود. چهگونه؟ چهگونه تصورت کنم؟ در پوشش جوانی که راه شاهو را پیش گرفته تا از لابهلای جنگلهای سوختهی بلوط به کاروانی برسد که مقصدش سرزمین آفتاب است؟ ولی هیچکدام از اینها که جرم نیست، اما میدانم «تعلق به این خلق تلخ است و گریز از آنها نامردی».... و تو به گریز و نامردمی کردن «نه» گفتی و سر به دار سپردی تا راست قامت بمانی. رفیق آسوده بخواب... که مرگ ستاره نوید بخش طلوع خورشید است و تعبیر خواب چوبهی داری که هر شب در سرزمینمان خواب مرگ میبیند، تولد کودکی است بر دامنهی زاگرس که برای عصیان و یاغی شدن به دنیا میآید. آرام و غریبانه تنات را به خواب بسپار و با زهدان زمین بوسه ببند برای فردای رویش و رستن. بدون لالایی مادر، بدون بدرقهی خواهر و بدون اشک پدر آرام بگیر در خاک سرزمینی که ابراهیمها، نادرها و کیومرثها را به امانت نگه داشته است. فقط رفیق بگو... بگو میخواهم بشنوم چه بر زبانات چرخید آنگاه که صدای پا و درد به هم میآمیخت؟ میخواهم یاد بگیرم کدام شعر، کدام سرود، کدام آواز کدام اسم را به زبان بیاورم که زانویام نلرزد. بگو میخواهم بدانم، که دلام نلرزد آنگاه که به پشت سر مینگرم... سفرت به خیر رفیق منبع خبر : خبرگزاری هرانا |
| ||
| يوپي آي؛ يک گروه پليس بريتانيايي با مجبور کردن مردم براي تميز کردن آشغال هايي که در خيابان مي ريزند خيابان ها را تميز نگه مي دارد. ميک هيلي افسر پليس اين مرکز اعلام کرده افرادي که در خيابان ادرار مي کنند يا بالا مي آورند، هدف اصلي آنها هستند. هيلي مي گويد؛ «تميز کردن چنين کثافت هايي کار کثيفي است و شخصي که اين کار را کرده خودش بايد آن را انجام دهد.» جري ديويس يکي از اين مجرمان که در کنار يک مغازه ادرار کرده و توسط اين گروه پليس بازداشت شده و مجبور شده محل ادرارش را تميز کند به ديگران توصيه مي کند که در خيابان هرگز اين کار را انجام ندهند. اين مرد 41 ساله گفته؛ «اينکه آدم را مجبور مي کنند محل کثافت را تميز کند، واقعاً تحقيرکننده است. من که ديگر هرگز اين کار را انجام نمي دهم و به ديگران هم توصيه مي کنم اين کار را نکنند.» روزنامه اعتماد |
| |
اينديپندنت؛ بر اساس مطالعات صورت گرفته، شامپانزه هايي که در آزمايشات علمي مورد استفاده قرار مي گيرند علائم رفتاري نظير انسان هايي که تحت شکنجه قرار گرفته اند از خود نشان مي دهند. گروه تحقيقاتي پس از بررسي 116 شامپانزه که در آزمايشات گوناگون مورد استفاده قرار گرفته بودند، اعلام کرد دست کم 95 درصد آنها مشخصاً الگوهاي رفتاري خاص انسان هايي را نشان مي دهند که از استرس پس از آسيب هاي روحي و فيزيکي رنج مي برند. اين شامپانزه ها هم اکنون در مرکزي در ايالات متحده نگهداري مي شوند اما رفتار غيرعادي آنان نشان مي دهد که پس از گذشت چندين سال همچنان تحت تاثير دوراني هستند که در آزمايشات گوناگون علمي مورد استفاده قرار مي گرفتند. نتايج مفصل تر اين بررسي به زودي در کنفرانسي در ادينبورو منتشر خواهد شد و فعالان حقوق حيوانات سخت پيگير اين موضوع هستند با استفاده از آن دولت ها را وادار به اعمال ممنوعيت هايي در استفاده از شامپانزه ها در آزمايشات پزشکي کنند. آزمايش کردن روي شامپانزه ها در انگلستان از 1998 ممنوع اعلام شده است اما در ساير نقاط اروپا کماکان قانوني و مجاز است. در ايالات متحده نيز چنين ممنوعيتي وجود ندارد و در حال حاضر حدوداً 1200 شامپانزه در آزمايشگاه هاي پزشکي اين کشور تحت آزمايش هستند.دکتر هوپ فردوسيان که سابقه درمان بيماران تحت شکنجه در سراسر جهان را دارد، مي گويد؛ «شامپانزه هاي تحت آزمايش به وضوح علائم رواني مشابه انسان هايي که قرباني شکنجه شده اند از خود نشان مي دهند.البته گونه هاي مختلف متفاوت هستند ولي چيزي که واضح است اين است که همه اين شامپانزه ها از نوعي بحران روحي رنج مي برند.»اين مطالعه بر مبناي پرسش از اپراتورهاي آزمايشگاه در مورد نوع رفتار شامپانزه ها انجام گرفته و سپس اين رفتارها با رفتارهاي قربانيان انساني شکنجه تطبيق داده شده است. دکتر فردوسيان مي گويد علاوه بر علائمي مشابه علائم قربانيان شکنجه، 80 درصد اين شامپانزه ها از عصبيت شديد و بيش از نيمي از آنها از رفتارهايي مربوط به افسردگي رنج مي برند. «مشابه اين رفتارهاي آنرمال به هيچ وجه در شامپانزه هاي طبيعي که در طبيعت يا خارج از آزمايشگاه زندگي مي کنند، ديده نمي شود.» اين شامپانزه ها توانايي شان در برقراري ارتباط را از دست داده و در خوابيدن مشکل دارند، بسياري از آنها از فضاي بسته وحشت دارند و دچار حملات عصبي ناگهاني مي شوند. روزنامه اعتماد |
من فکر میکنم فرق است بین کسی که آن ساختمانها را دید و آن کس که ندید.
من هم موافقم. آن اتاق ها فراموش نشدنی اند.
من هم دیده ام آن ساختمان ها و اتاق ها را و هم چون دوستانم هنوز که به آن جا و آن روزها فکر می کنم در بهت و حیرت فرو می روم. واقعا می شد چنین کاری کرد و سربلند بود؟

آمارها نشان میدهد تولید برق در ایران 46000مگاوات است. که تا همین اواخر مصرف+صادرات با تولید همخوانی داشتهاست. حالا وزیر نیرو میگوید 46000 نیست و نزدیک 36000 است. 46000 آمار وزیرنیروی قبلی است که احتمالا چون متعلق به دولت مافیا باشد حتما دروغ میگوید و وزیر فعلی راست میگوید.(هرچند به احتمال قویتر هر دو راست میگویند و 10000 تا هم در اثر شبکهی فرسوده تلف میشود). خوب بیایید فرض کنیم 36000 تا.
خود وزیر محترم میگوید اگر مردم 10درصد صرفهجویی کنند خاموشی نداریم. از طرفی باز آمار رسمی نشان داده که مصرف برق در ایران سالانه 10 درصد افزایش پیدا میکند و باید دولتها در این مورد با سرمایهگذاری و توسعه سعی کنند از این رشد عقب نیافتند.
یک واقعیت دیگر هم وجود دارد که پروژههای توسعهای در برق دو سال طول میکشد تا به بهرهبرداری برسد.
واقعیت دیگر این است که درصد کمی از برق ایران(2000مگاوات در سال86) برق آبی است به طوری که از برق آبی فقط برای زمانهای پیک به عنوان کمکی برای برق اصلی که برقگازی است استفاده میشود.
حالا. مساله واضح است. دولت بیلیاقت به جای سرمایهگذاری دربرق پولها را داد دست مردم که بنگاه زودبازده بزنند. مردم هم پول مفت را گرفتند و رفتند بنگاه املاک تا ببینند خانهی چندخوابه میشود خرید. خانه گران شد. از طرفی شرکتهای پیمانکاری مرتبط با برق یکی پس از دیگری ورشکسته شدند. این حرف تحلیل نیست. خبر است. چند تا از دوستانم در همین شرکتها کار کردهاند. یکی چند روز پیش میگفت: شرکت قبلیاش که پیمانکار برق منطقهای بوده دارد از جیب میخورد. رییسش اعلام کردهکه هر که میخواهد برود برود و در حال دست و پا زدن برای نمردن هستند. شرکتهای دیگر هم که با آنها ارتباط دارند هم وضعی مشابه دارد به طوری که به محض این که مناقصهی یک پروژهی کوچک میرسد شرکتها مانند گرگهای گرسنهای که بر سر گنجشک بجنگند وارد نبرد میشوند.
سرمایهگذاری نشده و حالا سیستم موجود جواب نمیدهد.پس دلیل مشخص و واقعی خاموشی سوء مدیریت و بیلیاقتی دولت بوده است. اما دولتی که با دروغ زنده است بلد است چه کند. همهچیز را میاندازد گردن خشکسالی و دروغ میگوید. مردم هم که نمیدانند چند درصد برق از آب است باور میکنند و همهچیز مرتفع میشود.
کار نامردی کاش به همینجا تمام میشد. این بی لیاقتی میتواند تازه تبدیل به یک وسیله برای توجیه بیلیاقتیهای دیگر هم باشد.
روزی چهار ساعت برق همهی کشور میرود. بعضی جاها دوساعت. بگیریم 3 ساعت میانگین. شب که برق چندانی مصرف نمیشود . این سه ساعت متعلق به روز است که اگر بگیریم 16 ساعت روز، می شود حدودا 20درصد. یعنی الان 20 درصد از مصرف لازم را ما کم داریم. وزیر هم می گوید ده درصد صرفهجویی (که اشتباه است). حالا باز حرف وزیر را هم در کنار محاسبهی واقعیت در نظر بگیریم می شود 15 درصد کمبود. یعنی حدودا (برمبنای همان 35000 مگاوات وزیر) 5.25 هزار مگاوات کمبود.
وزیر محترم فرموده که اگر نیروگاه بوشهر راه افتاده بود خاموشی نداشتیم! خوب ببینیم عمق فاجعه در این حرف چه قدر است:
نیروگاه بوشهر وقتی هم راه بیافتد در فاز اول 500 مگاوات برق تولید میکند. و نهایتا هم کلا 1000مگاوات برق خواهد داد. حالا فرض کنیم منظور وزیر راه افتادن کامل بوده و همان 1000مگاوات را میگوید. این هزار مگاوات جمعا میشود 2.8 درصد از کل برق مورد نیاز کشور. چهطور میشود با 2.8 درصد، کمبود 10درصدی ادعایی وزیر و 15 درصدی محاسبهشدهی سطور بالا را جبران کرد؟ واضح است، مردم این حرف را باور میکنند و لابد پیش خودشان خیلی هم صلوات به روح آقای احمدینژاد میفرستند که کشور را تا آستانهی جنگ خانمانسوز برای این خدامگاوات! پیشبرده و حالا دارد برای کشتههای دشمن در نواحی مرزی قبر حفرمیکند. مردم چهمیدانند چهقدر برق کم داریم و نیروگاه بوشهر چه قدر برق تولید خواهدکرد. با اینهمه تبلیغاتی که سر هسته و اتم شده فکر میکنند یا راه افتادن نیروگاه تمام برق خاورمیانه را میشود تامینکرد و اصلا دیگر به سد و نیروگاه گازی نیازی نیست. بعد هم که الان به خاطر خشکسالی برق نداریم پس چه قدر خوب شد که آقای احمدینژاد مقاومت میکند.
به این میگویند تبدیل تهدید به فرصت. حماقتها و بی لیاقتیها را با دروغ تبدیل کن به شایستگی و تلاش. احتمالا مردم هم باور میکنند. و واقعا باور میکنن
برای کمک به بچههای مرودشت و برای پیگیری وضعیتشون به این سایت مراجعه کنید که داره سعی میکنه اخبار تازه از وضعیت بچهها و چگونگی درمان و کمکهاتونرو به صورت مدون و بهروز، یکجا جمع کنه و به اطلاع همه برسونه.
لطفا برای دریافت شماره حساب یا کسب اطلاع از چگونگی کارهای انجام شده به همون سایت مراجعه کنید که هم وبلاگ ما به شلوغکاریها و آشفتهگوییهای خودمون برگرده و هم شما هی بین سایتها و وبلاگها سرگردان نباشید و هم بچهها اطلاعات درستی از نحوه همکاریهای شما داشته باشند.
بچه های خارج از کشور و داخل کشور که میخوان کمک نقدی کنند ایمیل بزنن تا شماره حساب رو بهشون بدیم
اول از همه از همهء دوستان که می خواهند کمک کنند ممنونیم
دوم این که دوستان خارج نشین کمی صبر کنند که راه خوبی برای انتقال پول به ایران پیدا کنیم
( یکی از روش ها این است که از طریق شعب بانک های ملی و صادرات که در فرانسه و آلمان هست پول به ایران منتقل شود. دومی بانک پارسیان است که ظاهرا بعضی از بانک های خارجی با این بانک مشکلی ندارند و سومی هم اعلام سه شماره حساب در آمریکا، کانادا و اروپاست که بعدا به روش های شخصی تری پول به ایران منتقل شود)
سوم این که یکی از دوستان من در شیراز قرار است این هفته به این مدرسه برود و از چند و چون کارهایی که تا به حال برای این بچه ها شده گزارشی بدهد تا بعد من بروم.
چهارم این که فردا با یکی از دوستان روزنامه نگار قرار دارم که ببینیم چه کارهایی می شود کرد.
پنجم این که آخر هفته اگر بشود با یکی از اعضای شورای شهر تهران حرفی بزنم و ببینم وقتی می توانند برای لبنان از بودجهء شهرداری تهران هزینه کنند! آیا برایشان امکان این هم هست که برای کودکان خودمان هم کاری بکنند یا نه.
ششم این که تا به حال دوستانی که تماس گرفته اند فقط در جهت کمک مالی اعلام هم کاری کرده اند. کسی نیست که دکتر یا روانشناس باشد یا جراح خوبی بشناسد؟
نامهء رییس یکی از قبایل سرخ پوستی به سال 1825 میلادی
رییس جمهور در واشنگتن نامه ای نوشته و طی آن خواستار خرید زمین ما شده است. اما چگونه می توانید آسمان را و زمین را بخرید یا بفروشید؟ این فکر برای ما عجیب است. اگر ما صاحب تازگی هوا یا درخشندگی آب نباشیم چگونه می توانید آن را خریداری کنید؟
هر پارهء این زمین برای مردم من مقدس است، هر برگ سوزنی درخشنده کاج، هر ساحل شنی، هر مهی در جنگل های تاریک، هر مرغزاری و هر حشرهء وزوزکننده ای. همه این ها در خاطره و تجربهء مردم من مقدس اند.
ما شیره ای را که در گیاهان جریان دارد، به اندازه خونی که در رگ هایمان جاری است می شناسیم. ما پاره ای از زمین هستیم و زمین پاره ای از ماست. گل های عطرآگین خواهران ما هستند. خرس، گوزن و عقاب بزرگ، برادران ما هستند. یال های صخره ای، شادابی مرغزاران، گرمای بدن اسب و انسان همه به یک خانواده تعلق دارند.
...
زمزهء آب، صدای پدرِ پدرِ من است.
رودخانه ها برادارن ما هستند. آن ها عطش ما را فرو می نشانند. بلم های ما را به حرکت در می آورند و به کودکانمان غذا می دهند. پس باید با رودخانه ها همان قدر مهربان باشید که با برادرانتان.
... به یاد داشته باشید که هوا برای ارزشمند است، که هوا روح خود را با زندگی قسمت می کند و زندگی را ممکن می کند. باد که نخستین نفس را به پدربزرگ ما ارزانی داشت، آخرین آه او را نیز دریافت می کند...
آیا آنچه را که ما به فرزندان مان یاد داده ایم شما نیز به فرزندانتان یاد خواهید داد؟ این که زمین مادر ماست؟ و هر اتفاقی برای زمین بیفتد، برای همهء فرزندانش نیز خواهد افتاد؟
...
سرنوشت شما برای ما یک راز است. هنگامی که ... و چشم اندازهای تپه های زیبا را سیم های سخن گو لکه دار کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟
...
هنگامی که آخرین سرخ پوست با خلق و خوی بیابانی اش از میان برود و خاطره اش فقط سایه ابری باشد که از فراز مرغزار گذر می کند، آیا این ساحل ها و جنگل ها هم چنان در این جا خواهند بود؟ آیا چیزی از روح مردم من باقی خواهد ماند؟
....