Showing posts with label فانتزی. Show all posts
Showing posts with label فانتزی. Show all posts

July 19, 2009

ستون فقرات مهم است

آشنایی دور داشتیم که نامش نظام بود و از اهالی روسیه، بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر و باز شدن مرزها چند باری به ایران سفر کرده بود و خیلی دلش می خواست این جا بماند اما سرنوشت داستان دیگری برایش نوشت.
این آقا نظام ما که جوان هم به نظر می رسید دچار مشکلاتی شد. ستون فقراتش عیب پیدا کرده بود ، دکترها بیماری اش را تشخیص ندادند. روز به روز ستون فقراتش کج و کج تر می شد تا جایی که نمی توانست راه برود ، بزرگان فامیل با هم نشستند و گفتند چه کنیم؟ از طرفی خیلی که با نظام فامیل نبودند از طرفی هم آقا نظام در این بلبشو حسابی خرج روی دستشان گذاشته بود این بود که به فکر افتادند که بلیط برگشتی برایش بخرند و سوار هواپیمایش کنند و راهی سرزمین مادری اش بکنند.
از قضای روزگار آقا نظام ما اشتباهی سوار هواپیمای توپولوف روسی شد و ستون فقرات مداوا نشده اش بلای جانش شد
خدا رحمت کند همه بازماندگان را

December 19, 2008

بچه

مطب پر از زن های حامله است که یا درد دارن یا تهوع یا یه کوفت دیگه. به پروسهء تولید بچه فکر می کنم. به پدر و مادرهایی که بچه هاشون رو آزار می دن و هزار تا چیز دیگه. با خودم فکر می کنم: بد نبود یه پرروسهء دقیقی اگه وجود داشت اون هم بدون درد. مثلا وقتی دو نفر ازدواج کردن و بعد از مدتی از خودشون این صلاحیت رو نشون دادن که می تونن از بچه خوب نگه داری کنن، یه روز صبح که از خواب بیدار می شدن خدا! یه بسته سفارشی براشون فرستاده بود که یه بچه توش بود. البته اگه بعضی ها صلاحیت الکی به آب زده بودن و بعد مدتی هم بچه رو اذیت می کردن صبح که بیدار می شدن می دیدن جا تره و بچه نیست. جبرئیل بچه رو برده.
این جوری نه اون زن بدبخت 9 ماه زجر می کشید نه این بچه های بیچاره