خاطره هاى همه خوب
باز هم دخترك قصه ما، خواست از قصه ما در برود
خواست با قلب ترك خورده ما، كه غريب است كمى ور برود
:«هاى! آقاى نويسنده ببين! داستان تو پر از فاصله است
من كه مى ترسم از اين فاصله ها، آخرش حوصله ام سر برود»
: «حرف بى حرف تو در اين قصه، نقش يك آدم بد را دارى
دخترك مى رود اما اين حرف، نكند از دهنت در برود؟
داستانى كه تو در آن هستى، قصه بى سروسامانى هاست
دختر خاطره هاى همه خوب، بايد از پيش تو آخر برود»
از همان جمعه آغازى متن، آخر قصه ما روشن بود
مى رود مى رود اما اى كاش، يك كمى ساده و بهتر برود.
صادق جلائى
شرق-10-06-84
August 31, 2005
August 30, 2005
August 29, 2005
August 28, 2005
به جا مانده از خاطراتی لرزان1
صبح زود, کارت روزنامه- که سال ها بود در آن فعالیتی نداشتم و حالا شاید به دردم می خورد- در دستم در فرودگاه این طرف و آن طرف می رفتم, بعید بود که بتوانم پرواز کنم, با این همه آدم سرگردانی که مثل من می خواستند هر طور شده سوار هواپیما شوند. با ماموران هلال احمر حرف زدم, با مسئول فروش بلیط, مسئول خط و هر کسی که احتمال می دادم بتواند کاری برایم بکند, هر کسی مرا به دیگری ارجاع می داد. سر آخر یکی از هلال احمری ها گفت:"اگه تونستم اسمت رو توی لیست مجروحین رد می کنم!"
نشستم روی صندلی تا ببینیم چه می شود, آقایی عرب از کانادا آمده بود با حدود سی چمدان خیلی بزرگ که به جرات می شد گفت هر کدام 80 تا 100 کیلو بار جا می گرفتند و می خواست هر طور شده خودش با بارهایش سوار هواپیما شود...
اسم من جزو لیست رد شده بود و حالا توی هواپیما بودم. ظاهرا آن آقای عرب هم توانسته بود حرفش را به کرسی بنشاند. هواپیمایی بود غول پیکر(الان مدلش یادم نیست) با کلی صندلی خالی, پس چرا انقدر سخت می گرفتند؟ چرا بیش از دو سوم هواپیما خالی ماند و مسافران توی فرودگاه سرگیجه گرفته بودند؟! یک ساعت و نیم بعد هواپیما بالای شهری بود که دیگر نبود. شهری که از آن جز خاطراتی لرزان چیزی نمانده بود:
بم دی ماه 1382
صبح زود, کارت روزنامه- که سال ها بود در آن فعالیتی نداشتم و حالا شاید به دردم می خورد- در دستم در فرودگاه این طرف و آن طرف می رفتم, بعید بود که بتوانم پرواز کنم, با این همه آدم سرگردانی که مثل من می خواستند هر طور شده سوار هواپیما شوند. با ماموران هلال احمر حرف زدم, با مسئول فروش بلیط, مسئول خط و هر کسی که احتمال می دادم بتواند کاری برایم بکند, هر کسی مرا به دیگری ارجاع می داد. سر آخر یکی از هلال احمری ها گفت:"اگه تونستم اسمت رو توی لیست مجروحین رد می کنم!"
نشستم روی صندلی تا ببینیم چه می شود, آقایی عرب از کانادا آمده بود با حدود سی چمدان خیلی بزرگ که به جرات می شد گفت هر کدام 80 تا 100 کیلو بار جا می گرفتند و می خواست هر طور شده خودش با بارهایش سوار هواپیما شود...
اسم من جزو لیست رد شده بود و حالا توی هواپیما بودم. ظاهرا آن آقای عرب هم توانسته بود حرفش را به کرسی بنشاند. هواپیمایی بود غول پیکر(الان مدلش یادم نیست) با کلی صندلی خالی, پس چرا انقدر سخت می گرفتند؟ چرا بیش از دو سوم هواپیما خالی ماند و مسافران توی فرودگاه سرگیجه گرفته بودند؟! یک ساعت و نیم بعد هواپیما بالای شهری بود که دیگر نبود. شهری که از آن جز خاطراتی لرزان چیزی نمانده بود:
بم دی ماه 1382
August 27, 2005
دولت مسافر
گير نمي دم. ولي وقتي كسي ادعايي مي كنه بايد پاش وايسته.
آقا مي شه دولت مسافر لطف كنن و هزينه هاي تشكيل جلسات هيئت دولت رو توي شهرهاي مختلف ، از رفت و آمد تا آماده سازي مكان مناسب جهت برگزاري جلسه و كار گذاشتن ميكروفن و غيره روي زمين محاسبه كرده و در اختيار مردمِ همين دولت كريمه قرار بدن؟
راستي آدم وقتي وزرا رو مي بينه كه روي زمين يا روي پا دارن چيز ميز مي نويسن ياد بچه گي هاش مي افته كه روي زمين دراز مي كشيد و دلش نمي خواس پاي ميز بشينه. پاها رو هوا و دراز كش.
مي چسبه نه؟
گير نمي دم. ولي وقتي كسي ادعايي مي كنه بايد پاش وايسته.
آقا مي شه دولت مسافر لطف كنن و هزينه هاي تشكيل جلسات هيئت دولت رو توي شهرهاي مختلف ، از رفت و آمد تا آماده سازي مكان مناسب جهت برگزاري جلسه و كار گذاشتن ميكروفن و غيره روي زمين محاسبه كرده و در اختيار مردمِ همين دولت كريمه قرار بدن؟
راستي آدم وقتي وزرا رو مي بينه كه روي زمين يا روي پا دارن چيز ميز مي نويسن ياد بچه گي هاش مي افته كه روي زمين دراز مي كشيد و دلش نمي خواس پاي ميز بشينه. پاها رو هوا و دراز كش.
مي چسبه نه؟
August 25, 2005
August 24, 2005
August 23, 2005
August 21, 2005
دارم دیوونه می شم, باید برم و اون خیابون رو از نزدیک ببینم تا کاملا باور کنم.
این که یه سری درخت قدیمی رو قطع کنی فقط برای این که ثابت کنی آدم عادلی هستی؟ اینه عدالت؟ اینه ؟ یا این فقط تظاهر به فقر و عدالته!
من عصبانی ام.
من دیوونه ام.
مجلس امروز هم که نوراعلی نور بود. از N دقیقه وقتی که داشتن n-1 دقیقه دستمال برداشته بودن...
ای خدا
این که یه سری درخت قدیمی رو قطع کنی فقط برای این که ثابت کنی آدم عادلی هستی؟ اینه عدالت؟ اینه ؟ یا این فقط تظاهر به فقر و عدالته!
من عصبانی ام.
من دیوونه ام.
مجلس امروز هم که نوراعلی نور بود. از N دقیقه وقتی که داشتن n-1 دقیقه دستمال برداشته بودن...
ای خدا
Subscribe to:
Posts (Atom)





