March 4, 2008

دوستی

گاهی فکر می کنم همه چیز این دنیا روی برنامه است. اول تو پیدایت می شود بعد من می ایم آن سر دنیا بعد تو می شوی نجات دهنده . انگار کن که اصلا این پیدا شدن ها و آمدن ها و رفتن ها برای این بوده که امروز تو مایه خوش حالی و آسوده خیالی خانواده ای بشوی
ممنون که هستی و ممنون که پبدایم کردی که پیدایت کنم
حالا من منتظرم که روزی برسد که خواب هایم هم تعبیر شوند و کسی که می دانم کیست خبری از من بگیرد
دوست

3 comments:

کیوان said...

ما که شرط میبندیم خبرهای خوبی اینطرفها داره اتفاق میفته.

شراره said...

چه حس خوبی داشت پستت... چقدر شبیه

آرین said...

و من یقین دارم که همه‌چیز از روی یک فیلم‌نامه یا یک داستان یا... پیش می‌رود...همان جفت‌وجور شدنِ اتفاقات، دوستی‌ها و آدم‌ها...
.
.
.
که گاه هم، نمایشنامه را "ما" می‌نویسیم و با آنچه که نوشته‌اند، نمی‌خواند...