September 12, 2006

دوزخ به روایت علیم و ...

این روزها, روزهای سکوت و اتفاق های عجیب است. روزنامه ها ماه نامه ها و .. بی صدا توقیف می شوند. آدم ها از کار بی کار و هیچ صدایی از کسی در نمی آید. رئیس تربیت معلمی را ااخراج یا همان تعویض زورکی می کنند, چرا که در دورهء خاتمی یعنی یک سال قبل از رفتن خاتمی سر کارآمده. در شهرهای کوچک مدیران قدیمی را از کار برکنار می کنند بی سر و صدا و همهء این ها همین جا در این مرز پر گهر اتفاق می افتد. نمی دانم به چه باید فکر کرد. غصهء کدامین درد را خورد و آیا درمانی هست برای این زخم های تازه, تازه نه برای این زخم های کهنه

5 comments:

Anonymous said...

تو مگر نماینده کابوسهای این دنیایی؟! برای آدمهای خوب اطرافت در لحظه انقدر اتفاقهای خوب می افتد و از هیچ کدام نمی گویی؟ شادی آنها انقدر نا گوار است ؟

Shahrzad said...

این هایی که گفتم دقیقا برای آدم های اطرافم و عزیزانم اتفاق افتاده است. خوبی ها را می بینم و می گویم اما درد چیز دیگری است. چهره را نخوانده ای؟
هر کس مختار است هر چه دلش می خواهد ببیند یا بنویسد. قبلا هم گته ام دعوت نامه ای برای کسی نفرستاده ام. عذرم را بپذیرید اگر تلخم و سر به خانهء ما نزنید.

فرزام said...

هيچوقت واسه كسي كه خودش چاه مي كنه و خودش با اراده خودش و با كله شيرجه مي زنه توش دل نسوزون! اين البته شرح حال همه ماست كمابيش. بعضي ها بيشتر و بعضي ها كمتر

فرزام said...

يه چيزي يادم اومد. قبل از انتخابات اخير همه مي گفتن بذار كار يه سره بشه!! اينم يه سره. مي خوام ببينم حالا اونا چيكار مي كنن؟ چه قدمي بر ميدارن؟

mehdi said...

velesh kon shahrzad ... midooni gahi khaste misham bas ke be in chiza fekr mikonam . khalayegh harche layegh . labod haghe ma hamine