January 28, 2007

تشکر

هوا روز به روز گرم می شود. اما هنوز نه آن قدر که سرما فراموشمان شود.
کیسه خواب ها پخش شدند. آخرینش شاید ده روز پیش. شاید معتادی هم شبی نصیبی برد و فردایش خماری از تن برد با پول فروش آن، شاید هم نه! نمی دانم چند نفر که کیسه خواب گرفتند واقعا محتاج بودند و چند نفر نه! اما این را می دانم که این حرکت باید آغاز راهی باشد که در کنار هم ماهی گیری را آموزش دهیم ، نه ماهی خوردن را!
حرکت های انسانِی دوستانی که در این راه هم راه بودند فراموش نخواهد شد.
میترا، شراره و ئه سرین، مهدین، راوی، پیام، سارا، خانم م، خانم دکتر، عمو حسین، آرش و احسان، مجید، نرگس، سیزیف، هوریزن، قاصدک و باقی دوستانی که من فراموش کرده ام، دست گرمتان را می فشاریم.

پ.ن: داستانی هست که این جا باید بگویم پول از شما بود و حرکت از من حلالم کنید اگر اشتباهی کرده ام:
مرد سراسیمه سوار تاکسی شد. نرسیده به چهارراه امیر آباد. گفته بود پل گیشا. تلفنش زنگ خورد و شروع کرد به حرف زدن داستان دردناکی تعریف کرد در آن لحظه واکنشی غیر از این نمی توانستم داشته باشم. به مخاطبش گفت بچه و مادرش جلوی داروخانه منتظرند . بچهء سه ساله، چنگال دستش بوده و خورده زمین. یک چمشش در حال تخیله است و تا یک ساعت دیگر اگر عمل پیوند قرنیه انجام نشود کور می شود. باید بروم کرج 68 تومان کم دارم و مرتب می گفت تو که نمی رسی و ... پریدم وسط حرفش، چرا موبایلش را نداده به داروخانه چی؟ گفت گفتم قبول نکرد. 25 تومان از آن پول ها توی کیفم بود و مقادیری پول خرد. 25 تومان را دادم. سریع پیاده شد و شماره موبایل را هم گرفت ولی تماسی نگرفت. به نظر من در آن شرایط امکان نداشت یادش بماند
راننده تاکسی گفت: شما شنیدی موبایلش زنگ بخوره؟ کمی فکر کردم و گفتم شاید روی ویبره بوده به اضافه این که من حواس درستی ندارم. هر چه بوده تمام شده. راننده حرف خوبی زد. گفت: البته ای کاش دروغ گفته باشد و چنین بلایی سر بچه ای نیاید. کمی فکر کردم و دیدم راست می گوید. هر بار که این داستان را مرور می کنم. حس می کنم ساده لوح تر از ساده لوح ام. اما باز به خودم نهیب می زنم. که ...
در هر صورت اگر کسی ناراضی بود به من بگوید تا به مرور این پول را خودم بدهم. و صرف کارهای دیگری بکنیم.
مخلص

9 comments:

دوپا said...

اميدوارم شما و همه دوستانتان در اين امور خير موفق تر از پيش باشيد.

متاسفانه مشكل اصلي و اوليه جامعه ما نبودن اخلاق است. همين مي شود كه حتي براي كمك كردن وصدقه دادن هم انسان درمي ماند.

Myself said...

khaste nabaashid

Fatemeh said...

Salam Sharzad

2 sale pish, tooye bozorgrahe sadr, tooye ye rooz-e barfi, motevajeh shodam ke ye pir mard ba ye zan har chi dast tekoon midan, kasi barashoon negah nemidare, negah dashtam barashoon, goftam man daram miram chamran, goftan, ma ghabl az 4rah-e parkway piade mishim, tooye mashin dashtan dar mored-e parvareshgah sohbat mikardan, fozoolim gol kard, porsidam mikhayn bache biarin?, aghahe goft na, dokhtaram, manzooresh hamoon khanoum bood, mikhad 2 ta bachash ro bebakhshe!
chon ma nemitoonim bozorgsheoon konim, shoharesh zendan hast!!!!.. dar vageh pool nadaram sireshoon konam!
kholase inke kolli harf zadan, va badesh piade shodan, man oun rooz, 30-40 tooman tooye kifam bood, ye joorayee lazem dashtam, amma na oun andazeh, moonde boodam ke beheshoon bedam ya na!,... amma akharesh natoonestam, vaghti majera ro baraye chand nafar goftam, hame goftan ke chera savareshoon kardam?, sanian maloom nist ke rast gofte bashan!,..
amma ye vaghe'yati hast in vasat, ounam inke man hich vaght khodam ro nabakhshidam!, yani kheyli pashimoon shodam ke chera behehsoon pool nadadam!
mikham begam ke khoob kari kardi, hatta age oun agha doroogh migoft, (va ya beghole ranande taxi omidvaram ke doroogh gofte bashe) ino bedoon ke ye omr azab vojdan ro az khodet door kardi!,... behet tabrik migam, va hamishe movafagh bashi!

مهدین said...

کار خوبی کردی. خودمم اگه بودم همین کارو می کردم . حتی اگه احتمال درست بودن حرفای اون آقا یک درصد بود . هیچکدوم بچه ها فکر نمی کنم مشکلی با ابن کارت داشته باشن.

ارادتمندیم

Sara said...

Shahrzad jan baz ham azat mamnoonam va azat khahesh mikonam be khatere in majera ke ta'rif kardy yek zarre ham narahat nabash. man ham age boodam hamin karo mikardam motma'en bash. agar baz ham kary bood az hamin tarigh be ma khabar bede.

Sharareh said...

کار خوبی کردی . منم بودم همین کار را می کردم. نیت تو مهم بوده. مهم این نیست مرد راست گفت یا دروغ. مهم شهرزاد عزیز و دل مهربون و دست خیرش است. پاینده باشی

Anonymous said...

مسیر رفت و آمد من نیاورانه ، 3 بار تا حالا این مساله برام ÷یش آمده ، بار اول مرده 60 تومن می خواست برای بچه ای که دیک زود÷ز تقریبا توی صورتش ترکیده بود ، دقیقا هم به روشی که تو میگی ، یعنی داشت با تل حرف می زد که شوار شد و منم همون موقع بهش دادم پول را شماره گرفت و هیچ وقت زنگ نزد که اگر میزد هم من تصمیم نداشتم پس بگیرم ، بار دوم مرده داستان مشابهی داشت و باید میرفت بومهن تا پول بیاره ، تا ته نیاوران که پیاده شد من هم رفتم و همونجا پیاده شدم . دیدم که پدری که بچه اش داره میمیره قدم زنون شروع کرد پاسداران را پائین رفتن!!!! بار سوم صدای گوشی را که تو گوشم بود زیاد کردم و اصلا نشنیدم طرف چی میگه .

ئه سرین said...

"در آن لحظه واکنشی غیر از این نمی توانستم داشته باشم..." خیالت راحت باشه نگران هم نباش. خدا کنه ولی واقعی نبوده باشه، بچه ...
اگه واسه ماهیگیری هم فکری به ذهنتون رسید یا به ذهنمون رسید هستیم درخدمت:)

پیام said...

از نظر من که حلالِ حلاله و بابت این زحمتی که کشیدی (که باید خیلی سعی کنم تا بفهمم چقدر دشوار می تونسته باشه) واقعا کلی ممنون... بانی خیر شدی آبجی! پ