June 19, 2007

خود سانسوری بس است

چند روز پیش شریعتی را می رفتم پایین، یادم آمد یک سال است این مسیر را نرفته ام. یادم آمد یک سال است خیابان زیبا نرفته ام. یادم آمد یک سال است که رفته اید و به چشم ما شاید سال هاست. امشب زنگ زدی. حرف زدی از باران گفتی و از خیابان دستور و بارانی که آن سال آمده بود. هیچ کس اما نگفت دل تنگی یعنی چه. هر دو خندیدیم و گفتیم و پنهان کردیم. ارزش زندگی در چیست؟ هنوز نمی دانم.
حال همهء ما خوب است، همه خوبیم و زندگی می کنیم
تو اما باور نکن
.
.
.

1 comment:

jran said...

manam khoobam mesle shoma bi hich del tangi