May 4, 2007

vergessen

کودک پله ها را رفت پایین، فروشگاه جایش عوض شده بود و بزرگ تر، کودک اما یاد روزی افتاد که چشم هایش را بسته بود و ...
نتوانست ، برگشت

2 comments:

roozbeh said...

کودک بود؟
کودکی بیست و چند ساله؟

ماکان said...

قاعدتا باید گریه می کرد و بر می گشت!!1